تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
لیبرالیسم راه رهایی از جمود و انحصار گرایی
 

بعد از چندین بار فیلتر شدن اسباب کشی کردم به این آدرس:

http://www.behzadmehrani.co.cc

Balatarin + نوشته شده در  2009/9/4ساعت 16:32  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

"به دوست نازنین در بندم ابوالفضل عابدینی"

می اندیشیدم که عنوان این نوشته را چه بگذارم.خواستم بنویسم،شریفی نیا سر سپرد.بعد از مدتی کلنجار رفتن با خود نوشتم:شریفی نیا جان سپرد.جان در ادبیا ت فارسی در بسیاری از موارد،معنایی غیر از تن و این جسم خاکی دارد.جان،جوهره و اصل هر چیز است. وقتی می گوییم "جان کلام"،از گوهره و بطن کلام سخن می گوییم.همان که فردوسی بزرگ آن را در کنار "خرد" ارج می نهد و مولانا می گوید:جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او.به این معنا است که می گویم:شریفی نیا جان سپرد.آقای شریفی نیا! شما که خود را شاگرد علی شریعتی می دانید حتما بحث "هنر برای هنر" ایشان را شنیده اید.هنری که برای هنر مند،مسئولیتی انسانی در پی ندارد.

حضور شریفی نیا و الماسی و قطبی در مراسم تنفیذ احمدی نژاد روح هر هنرمند و هنر فهمی را می آزارد. هنر،روح آدمی را تلطیف می کند و هنرمند عاشق زیبایی است.انسان ها لطافت و زیبایی را دوست می دارند و هنرمند به تبع روح پروانه ای اش دو چندان.در تنفیذ رئیس جمهوری شرکت جستن – ورای همه ی حرف و حدیث هایی که وجود دارد – که چهره و کلامش،و اندیشه و سکناتش،اندک ظرافت و فطانتی را به تصویر نمی کشد،برای کسی چون شماکه با هنر و زیبایی سر و کار دارد چه معنایی می تواند داشته باشد؟جز این که بگوییم هنر را ابزاری کرده اید برای نان به نرخ روز خوردن؟نانی که به خون نداها و سهراب ها و کیانوش های میهنمان آغشته است.هنر قداست دارد. می توان از آن بالشی ساخت برای خود را بر روی آن به خواب زدن،اما دیری نمی پاید که این خواب آشفته خواهد شد.هنر از چماق،اندیشه می سازد.مگر چماق به دست دیروز را ندیده ای که هنر به جای چماق به دستش دوربین داد؟همان که شما مقابل دوربینش ظاهر شدید.از روزگار درس می باید آموخت که: هر که ناموخت از گذشت روزگار / هیچ ناموزد زهیچ آموزگار.

این روزگار فیلسوف شهیری چون مارتین هایدگر را به سبب همکاریش با پیشوای نازی ها مطعون خود ساخت.گونتر گراس را بدنام کرد.بیاندیش که با همچون تویی چه خواهد کرد.

تختی را کنار شعبان جعفری بگذار.بهرام بیضایی را در کنار فرج الله سلحشور.چه چیزی دستگیرت می شود؟فکر کن.

شما می خواهید کجا بیاستید؟نمی گویم که یک هنرمند لزوما باید یک کنشگر سیاسی،اجتماعی ِ آزادی خواه باشد،اما خوش رقصی برای ارباب ِ بی مروت ِ قدرت ِ باد آورده نیز دور از شان یک هنرمند است.

آقای شریفی نیا!می دانی این نوشته را چرا به ابوالفضل عابدینی تقدیم کردم؟یقین دارم که نمی شناسی اش. نه او را و نه بسیاری چون او را.که اگر می شناختی تو را آنجا که قدم گذاشتی چه کار بود.

نوروز در اهواز میهمان ابوالفضل بودم.شب ِ دیر هنگام مرا به شهر برد و با من از مناطق حاشیه ی شهر سخن گفت. حاشیه ای که فقر و فلاکت در آن بی داد می کرد.قلبش برای سرفرازی ایران می طپید.همان قلبی که بیمار است و تاب شکنجه ندارد.حال این جوان شرافتمند در بند است و تو ... .دیگر نمی دانم چه بگویم. می ترسم که حرمت قلم نگه ندارم.در خانه اگر کس است،یک حرف بس است.

 

Balatarin + نوشته شده در  2009/8/4ساعت 17:39  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

اعتراف می کنم پس هستم. د . کارد

از آنجا که این روزها دوباره بازار اعتراف داغ است و بزرگان همه اعتراف می کنند،ما هم پا در کفش که نه،در دمپایی بزرگان می کنیم و اعتراف می نماییم.آدم که حتما نباید در سلول انفرادی باشد تا به یاد خدا بیافتد و متنبه شود و اعتراف کند.از آن جا که خداوند متعال همه جا حضور دارد و از رگ گردن به آدمی نزدیک تر است (البته در انفرادی نزدیک تر تراست،چون کارشناسان محترم نزدیک تر شدن را تسریع می کنند)،بیایید همه با هم اعتراف کنیم.

این جمله ی "بیایید همه با هم اعتراف کنیم" نیاز به توضیح دارد که مبادا کژتابی ِ زبانی و بدفهمی به دنبال داشته باشد.کلمه ی "بیایید" ِ این جمله،هیچ ربطی به رنگ سبز،انقلاب مخملی،کودتای محفلی،مخملباف و غیره ندارد.منظور از "بیایید"ربطی به اصل 27 قانون اساسی و این که تجمعات بدون حمل سلاح آزاد است نیز ندارد. مراد این نیست که به خیابان بیایید و با سر خود به باتوم دیگران بزنید و باتوم لباس شخصی های محترم را بشکنید و اغتشاش کنید و یا اینکه با بینی ِ خود به مشت نیروهای جان بر کف بزنید و به مشت های نازنین آن ها آسیب برسانید و یا از آن بدتر تن ِ خود را به گلوله های آنان بزنید.از "بیایید"،همان فعل امر از آمدن را مراد کنید.اما آمدن برای استغفار و توبه. همان گونه که منافقینی چون سعیدی سیرجانی و احسان طبری و عزت الله سحابی و ... آمدند و از "کژ راهه" به راه ِ راست هدایت شدند.

از کلمه ی "همه با هم" نیز نباید به یاد اتحاد اپوزیسیون و از این جور خزعبلات افتاد.منظور این است که باید از "همه با هم" عبور کنیم و بعد از اعتراف همه با هم یکصدا فریاد زنیم که "همه با او". اوست که می ماند و اصلا ایزد منان جهان خلقت را به خاطر "او" بنا کرده است و اگر "همه با هم" اعتراف نکنیم که "همه با او"،ممکن است روی سنگ گرانیتی ِ مزارمان بنویسند "هو الباقی".پس قبل از آن همه با هم فریاد می زنیم که :همه با او.

از کلمه ی "اعتراف"هم عبور می کنیم که از بس وضوح دارد نیاز چندانی به شفاف سازی ندارد.شما بعد از نزدیکی به خداوند در سلول انفرادی،جملاتی بر زبان می آورید از قبیل این که "من خائنم"،"می خواستم از طریق شرکت در انتخابات،یواش یواش،انقلاب ِ یواشکی کنم و نرمک نرمک،بر اندازی نرم کنم"،"لطفا مرا اعدام کنید"،"من آدم خیلی بدی هستم و رابطه ام با منافقین و معاندینی چون جین شارپ یک رابطه ی مراد و مریدی است و چندین بار در کافی شاپی در میدان توپخانه با او دیدار داشته ام و از آنجا که زبان بلد نبودم با زبان اشاره صحبت کردیم و حرف های مخملی زدیم" و خلاصه از این جور حرف ها. به این می گویند اعتراف.

واژه "کنیم" نیز در جمله ی "بیایید همه با هم اعتراف کنیم" نیز نباید راهزنی کند که به قول شاعر "اشتراک لفظ دائم رهزن است". این اشتراک لفظ بسیار خطرناک است و ممکن است خدایی ناکرده کار دست معترفین بدهد. "کنیم" هیچ ربطی به "کردن" ندارد. این را گفتم که زبانم لال قبل از پایان اعترافاتمان،اتهام فساد اخلاقی به ما نچسبد.این "کنیم" که از مصدر ِ" کردن" ساخته شده ،ربطی به آن کردن ِ معروف که ادبی اش می شود سپوختن ندارد. اگر مثلا در ختم پدرمان  خانمی برای هم دردی دست ما را فشرد از آنجا که ما در آن شرایط عزادار بودیم و اصولا در این شرایط نعوذ بالله،نعوذ اتفاق نمی افتد،چون اصلا دل و دماغ آن نیست نباید فکر بد کرد.در اعتراف نیز چنین است.آدم عزادار است و راست نمی شود و تنها به راه راست هدایت می شود.اصلا چرا آدم عاقل طوری حرف بزند که زندگی اش در خطر بیافتد.بنابر این، اصل ِ جمله را تغییر می دهیم."بیایید همه با هم اعتراف دهیم".بازم که نشد."دهیم" هم که از مصدر "دادن" است. این هم ممکن است کژفهمی ایجاد کند. بهتر است بگوییم:"بیایید همه با هم اعتراف ...".کارشناسان محترم و مودب و مهربان،خودشان  جای این سه نقطه را پر کنند .خلاصه ما که اعتراف شدیم. شما هم اعتراف کنید تا سبک بار شوید.

تا اعتراف بعدی بدرود.

Balatarin + نوشته شده در  2009/8/2ساعت 11:48  توسط بهزاد مهرانی  | 

بامدادخبر: دوشنبه بعدازظهر جمعی از دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران در قطعه 257 بهشت زهرا بر سر مزار ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی حضور یافتند و با نثار گل یاد این شهیدان را گرامی داشتند.

به گزارش بامدادخبر، پس از لحظاتی سکوت به احترام ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی که در این قطعه به خاک سپرده شده‌اند ونیز سایر از دست رفتگان، چند تن از اعضای این تشکل نوپا، سخنانی را ایراد کردند.

ابتدا رشید اسماعیلی، در سخنانی با ابراز همدردی با خانواده های این شهدا گفت: در این سی سال قبرستانهای زیادی آباد شدند و زندانهای بسیاری پر شدند و از همه تلخ تر اینکه بسیاری از کسانی که به این زندانها و سلولها رفتند و در این گورها خفته اند افرادی نبودند که شایسته اش باشند بلکه آنها به سرنوشت ملت و میهنشان علاقه مند بودند. گورهای بی نشان و پرنشان شهدای راه آزادی در این کشور زیاد هستند، از خاوران گرفته تا بهشت زهرا. سهراب اعرابی و ندا آقا سلطان از جمله این افراد هستند که در مسیر طولانی دموکراسی خواهی کشور سهیم بوده اند.

این عضو دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال در ادامه به مواضع این تشکل درخصوص جنایات و بازداشتها پرداخت و گفت: ما اعضای دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال، خودمان را متعهد به اهداف مبارزه صد ساله ملت ایران و آزادی می دانیم و به حمایت از تمامی شهدای راه آزادی جنبش اخیر می پردازیم. ما نه فقط با خانواده‌های آنها همدردیم بلکه ما خود از مادر سهراب روحیه می گیریم. ما همچنین خواهان آزادی تمامی زندانیان از جمله عبدالله مومنی، احمد زیدآبادی، مصطفی تاجزاده، بهزاد نبوی، سعید حجاریان که از نگران وضعیت سلامتش هستین، محمدعلی ابطحی، عبدالله رمضانزاده، علی وقفی، حسام سلامت و سایر بازداشت شدگان هستیم. حضور ما در اینجا تجدید عهدی است با حاکمیت ملی و دموکراسی، تا وقتی که شعار "یک ملت، یک دولت، آنهم به دست مردم" تحقق نیافته در این راه تلاش می کنیم.

در ادامه بهزاد مهرانی دیگر عضو لیبرالها نیز درسخنانی کوتاه تاکید کرد که این شهدا نیامده بودند کشته شوند آنها آمده بودند برای زندگی بهتر، آنها خواهان کرامت انسانی، آزادی و حقوق بشر بودند. ما اینجا آمده ایم چون جان انسان فارغ از هر مذهب، باور و ایدئولوژی ارزشمند است. آنها خواهان شادی بودند اما ما امروز در غمشان شریک هستیم.

احمد عشقیار نیز ضمن محکوم کردن خشونت اعمال شده علیه شهروندان غیرمسلح و بی دفاع، اظهار داشت که از افرادی که از تریبونهای رسمی و رسانه های عمومی ماموران و هواداران خود را دعوت به خشونت و کشتار مخالفین می کنند، باید پاسخگوی خانوادهای داغدیده و افکار عمومی جریحه دار شده، باشند. در غیراینصورت دور نیست زمانی که آنان در پیشگاه دادگاههای داخلی یا بین المللی پاسخگوی این جنایات باشند.

Balatarin + نوشته شده در  2009/8/2ساعت 4:5  توسط بهزاد مهرانی  |