تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
لیبرالیسم راه رهایی از جمود و انحصار گرایی
ابراهیم مددی و اسانلو

ادوارنیوز: منصور اسانلو رییس سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی صبح یکشنبه در حالی که برای خرید از منزل خارج شده بود توسط ماموران لباس شخصی ربوده شد.

ابراهیم مددی نایب رییس سندیکا که همراه اسانلو بوده است  با اعلام این مطلب گفت: ماموران بدون نشان دادن احضاریه و یا کارت شناسایی اسانلو را به داخل ماشین منتقل کردند.

مددي تصريح كرد: اصانلو روز پنج‌‏شنبه هفته گذشته از ناحيه چشم مورد عمل جراحي قرار گرفته بود و در حين بازداشت نيز بانداژي بر روي چشم وي قرار داشت

همچنین سایت کنشگران در این زمینه گزارش داد که به گفته مددی در تقاطع خيابان فرجام و رشيد در منطقه تهرانپارس تهران ابتدا چند فرد با پوشش لباس شخصی به اسانلو نزديک و با وی به گفت‌‏وگو پرداختند و بدون ارايه برگه ماموريت و حتی کارت شناسايی با ارعاب و شليک تيرهوايی اسانلو را به داخل خودرو هدايت کردند.

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/19ساعت 15:45  توسط بهزاد مهرانی  | 

کشوری با حدود هفتاد میلیون جمعیت و کثیری تحصیل کرده و آنگاه این تیراژ کتاب که ما داریم واقعا شگفت انگیز است.پژوهشگران عوامل متعددی را برای این " کم خوانی " ما بر شمرده اند.مشکلات اقتصادی و گران بودن قیمت کتاب ،پایین بودن سطح فرهنگ جامعه،شکاف دولت - ملت و عدم اعتماد مردم به گزینش وسانسور مکتوبات توسط متولیان فرهنگی جامعه و...

در این میان اما می خواهم به عاملی اشاره کنم که شاید بتوان آن را در مجموعه " پایین بودن سطح فرهنگ جامعه " جای داد که به آن "توهم استغنا " می گویم.ما مردمی هستیم که هنوز وارد مرحله " کتابت " نشده ایم و بیشتر علاقه مندیم که سقف "دانسته ها " یمان را بر ستون "شنیده ها "مان بنا کنیم.بیشتر دوست داریم به سخنرانی و موعظه گوش بسپاریم تا نوشته ای را بخوانیم.همان سخن و موعظه ای را که مفتون آنیم ،اگر بر روی کاغذ آورده شود از خواندنش امتناع می ورزیم.ما گرفتار نوعی "توهم استغنا" ییم.گمان داریم که همه چیز را می دانیم و تنها چیزی را که نمی دانیم ، " نمی دانم " است. در کمتر مجلسی ست که سخن از امری رود و ما بی اطلاعی خود رااز آن ابراز داریم ،از آشنایی با انواع زیر دریایی ها گرفته تا مرغان آسمان،از نسبیت انیشتین تا نسبیت اخلاق ،از شعر و موسیقی و رقص تا فلسفه هگل و کانت و... .

آیا انسانی که در این طمع خام افتاده که از هر خرمنی ،توشه ای چیده و از هر دانشی حظ و بهره ای برده ،رنج خواندن و دانستن خواهد برد ؟حاشا و کلا!

مسعود کیمیایی در زمان بهار مطبوعات - که هنوزامید هامان بر باد فنا نرفته بود - گفته بود  :" ما حدود هزار نشریه در ایران داریم و اگر هر نشریه تنها سه نویسنده داشته باشد ،می شود سه هزار نویسنده، و اگر همین تعداد از ما کتاب بخوانند باید تیراژی بیش از سه هزار داشته باشیم که چنین نیست.یعنی نویسندگان ما نیز خو خواندن را از یاد برده اند.و این یعنی فاجعه.عامل مهم این امر گمان "همه چیز دانی " ماست که ریشه در توهم استغنا ی ما دارد که بعد ها در مورد علل و دلایل آن بیشتر سخن خواهم گفت.

راستی آخرین کتابی رو که خوندی اسمش چی بود ؟

چند روز پیش شعری از یغما گلرویی خواندم که بسیار لذت بردم.می خواهم شما را هم در این لذت سهیم کنم.

حتما بخوانید.

فسخ کافکا رو رها کن ! فرصت آل کامو نیست !

دیگه تو تموم دنیا هیچ کسی شبیه تو نیست !

نه همینگوی نه بورخس،نه میشل فوکو نه الوار !

دنبال یه لقمه نون باش !دست از این آدما بر دار!

ایزابل آلنده بسه ! بسه آنکلس فالاچی!

آخه تو می خوای که دنیا رو دگرگون کنی با چی !

عاشق هری پاتر باش ! که رکوردارو شکونده !

این روزا هر کی برندس درس جادوگری خونده !

 

قهرمانای بزرگت دیگه مردن همه تک تک !

به اتم قسم دنیا تن نمیده به فلش بک !

به من و ما چه که نیچه چی فریاد می کشیده ؟

یا هومر با چشم کورش چه جوری دنیا رو دیده ؟

نگو آینه ی زمونه س برج حیوانات اورول !

کسب و کاری جفت و جور کن جای این فکرای باطل !

تو این زمونه حتی مایاکوفسکی پی پوله !

عصر سر کشی گذشته ! هر چی شد بگو : قبوله !

 

راست میگه هر کس که می گه :تو هر کتابی یه تله س !

فکر خودت باش و خودت ! این راه حل مسئله س !

سرت رو بنداز پایین و فقط جلو پات ببین!

کتاب خونت رو طاق بزن ،با یه موبایل ،با یه ماشین !

 

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/16ساعت 13:30  توسط بهزاد مهرانی  | 

" باری بر صاحب این قلم کما بیش - در حد طاقت بشری - آشکار است که تجربه اسلام در دوران مدرن چندان متفاوت با تجربه مسیحیت و یهودیت نخواهد بود،یعنی بر خلاف پندار و کوشش سنت گرایان که رجعتی خام ،و نا ممکن به گذشته را خواستارند،و البته آن را در جامهای از الفاظ پر طمطراق می پوشانندفو سر حلقه آنان که روزگاری از دفتر فرح پهلوی با تلسکوپ اشراق به دنبال امر قدسی در آسمان سلطنت می گشت ،اینک پر مدعا تر از همیشه به مدح مداحان و شاگردان دیرین خود به میدان آوازه جویی پا نهاده است.

دکتر عبدالکریم سروش.

این بخشی از سخنرانی دکتر سروش است که در " همایش دین و مدرنیته "توسط فرزند ایشان قرائت شد.

ذهنم ناگهان رجعتی کردبه روزگار " محمدیه معرفت " و کلاس های درسی که توسط استاد بزرگوار در قلهک بر گزار می شد.هفته را لحظه شماری می کردم تا چهارشنبه شب از راه برسد و از محضر ایشان خوشه چینی و تلمذ نمایم.چه نکته ها که از حضور ایشان نیاموختم.چه شیرین شب هایی که هر شبش " شب قدری " بود ،شب هایی که مرحمی بود بر زخم "روزها و شب های غدری " که در آن نه در "کسی نشاط عیشی "بود و " نه درد دینی ".هفته را به شوق آن شب می گذراندم.هر گاه وارد " محمدیه معرفت " می شدم این بیت حافظ از خاطرم می گذشت که

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت / عجب که بوی گلی هست و رنگ یاسمنی

آن شب ها نیز" شب خمار" ی بود که تا صبح نپایید و استاد رحل اقامت در دیار دیگری افکند ،اما خاطره دلنشینش هنوز در دل و جانم ماوا دارد.هر چند گاهی سخنانی از ایشان می شنوم که حلاوت آن روزها را تلخ می کند ،اما این تلخی ها چندان در برابر آن شیرین کامی ها دوامی ندارد.نمونه آن سخنانی است که در ابتدای مطلب از ایشان نقل کردم.طعن ایشان در این جملات متوجه دکتر سید حسین نصر است.حسین نصری که هیچ گاه معنای سخنانش را در نیافته ام و هیچ گونه قرابت فکری با ایشان ندارم.نصر می خواهد از دل سنت ،سنت را زنده و بازتولید کند که به گمان من نشدنی ست.سرمایه های سنت برای جانی دو باره بخشیدن به خود از بین رفته است.آقای نصر می خواهد امروز ما را به گذشته ای برگرداند که خود نسبت به آن حسی نوستالوژیک دارد.حکومت مورد پسند ایشان نوعی " حکومت سلطنتی اسلامی "است که چندان مفهوم آن را درک نمی کنم.(رک.در جستجوی امر قدسی .گفت و گوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر نی 1385 ص187 )

دکتر سروش بارها گفته است که بجای "جامعه مدنی" بگوئیم" جامعه اخلاقی".بارها گفته اند "بادوستان مروت با دشمنان نیز مروت"،اما چگونه است که در اینجا اخلاق را ازیاد می برند و مروت را ناکام می گذارند .

نکته جالب اینجاست که ایشان از همان منظری درنصر می پیچند که سالهاست خود نیز گرفتار و مطعون آن بوده اند ."به در ارباب بی مروت دنیارفتن ".

سروش میگوید که نصر می خواسته از دفتر فرح پهلوی با تلسکوپ اشراق به دنبال امر قدسی در آسمان سلطنت بگردد و بارها خود ایشان-سروش - نیز محکوم گشته اند که می خواسته با تصفیه استادان و دانشجویان در بدو انقلاب اسلامی ،دانشگاه و علو م اسلامی تولید کند .سروش در کمترین جلسه پرسش و پاسخی است که مورد این سؤال قرار نگیرد که نقشش در انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید  دگر اندیش چه بوده است ؟حتی زمانی که سخن از پذیرش یا عدم پذیرش ایشان در کانون نویسندگان بوده است  مرحوم محمد جعفر پوینده در مصاحبه ای می گوید که سروش ابتدا باید از نقش خود در برکناری استادان و دانشجویان دگر اندیش در ابتدای انقلاب سخن بگوید ( نقل به مضمون).حال چه  شده که سروش از همان سوراخی که خود گزیده شده است دیگران را می گزد؟این انتقاد من چیزی از ارزش تلاش های علمی ایشان نمی کاهد.

می توانیم با سروش مخالف باشیم اما نمی توانیم نقش بزرگ اورا در کشاندن مفاهیم مدرن به دانشگاههای امروزمان نادیده بگیریم .اما عظمت کار سروش مانع از آن نمی شود که او را نقد نکنیم.آیا خود سروش هیچ اشتباهی در تاریخ فکری و سیاسی خود مرتکب نشده است؟می توان و باید افکار و اندیشه های نصر را نقد کرد اما نمی توان به صرف اینکه زمانی در دفتر فرح پهلوی کار می کرده است او را نادیده گرفت.همچنان که سروش را نمی توان به دلیل نوع تفکرش در بدو انقلاب تخطئه کرد.

سروش در کتاب قصه ارباب معرفت ص بیست وهشت می گوید "امام خمینی و دکتر علی شریعتی دو محبوب دیگر منند که دراین دفتر از آنها یاد کرده ام .امام خمینی را پیش از شریعتی شناختم ،وقتی دانش آموز دبیرستان بودم ...سالها بعد در دوران دانشجوئی ،کتاب مخفی حکومت اسلامی اورا خواندم و در سلک مقلدان او در آمدم ....گوئی خدادر اسم عزیز بر او متجلی شده است ".

سروش بعد ها در هردوی این محبوبان خویش در پیچید .شریعتی را در کتاب فربه تر از ایدئولوژی به نقد کشید و آیت اله خمینی را نیز همچنین .

سروش در گفتگو با ماهنامه ،نامه شماره 29 می گوید "به یاد می آورم در همان ایام که علاوه بر دانشگاه تهران در دانشگاه مشهد هم به صورت استاد مهمان تدریس می کردم .مهما نخانه ای که در مشهد به انجا رفتم و در کنار بیمارستان قائم بود در آنجا چشمم به پوستری افتاد که پیامی و جمله ای از آقای خمینی در آن نوشته شده بود که هیچ فراموشش نمی کنم ایشان در آن جمله گفته بودند روزی که احکام اسلام تماماً اجرا شود کار ما خاتمه پیدا خواهد کرد . من غلبه روح فقهی را در این کلام آقای خمینی و سقف آرمان ایشان را خواندم که بنظر من با کمال تأسف (...)آن روح فقهی حاکم و بسیار (...)از یکسو و آن سقف کوتاه بسار محدود ازسوی دیگر ،و من اکنون دانه به دانه آن افکار را یاد آوری و جمع بندی می کنم و از آنجا که بسیار بر جان من نشسته بر زبان من هم جاری میشود و همه اینها به من میگفت که جامعه ایران به کدام سو میرود و چه چیز قرار است در آینده جانشین شود .ص 29 (نقطه چین از ماهنامه است ).

حال اگر بخواهیم از سروش سخن بگوئیم باید از کدام سروش بگوئیم ؟. از سروشی که افتخار مقلدی "امام خمینی"را دارد یا ازسروشی که از " آقای خمینی "انتقاد دارد ؟ازسروشی که شریعتی محبوبش است یا از سروشی که شریعتی را جراحی می کند ؟از سروشی که نصفیه میکند یا از سروشی که تصفیه میشود ؟از هر سروشی که سخن بگوئیم ،باسید حسن نصر موافق باشیم یا مخالف نحوه انتقاد سروش به نصر انتقادی است که از موازین اخلاق نقد تهی است همچنان که نقادی آنانی که سروش را به دلیل سابقه سیاسیش قابل تأمل و تعمق نمی دانند از محتوا خالی است .

از طرفی حق انسان است که گذشته منش سیاسی افراد را از نظر دور ندارد. رابطه هاید گر با نازی ها ،نصر با خاندان پهلوی ،سروش با انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی و ....

و امروز اعتراف گونتر گراس در همکاریش با نازی ها .

اما یک چیز را نباید فراموش کند که انسانهای بزرگ مرتکب اشتباهات بزرگ هم می شوند .

این مطلب را می توانید در آدرس زیر هم بخوانید.

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=6671

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/10ساعت 18:51  توسط بهزاد مهرانی  | 

این شعر تقدیم به عباس امیر انتظام ،تقی رحمانی ،صفر قهرمانی ،کورش زعیم ،رضا علیجانی ،یوسفی اشکوری ،عزت الله سحابی ،لطف الله میثمی،حنیف نزاد ،هدی صابر و......

تقدیم به احمد باطبی،کیانوش سنجری ،کیوان رفیعی،کیوان انصاری ،لهراسبی ،جاوید تهرانی ،امیر ساران ،خیرالله درخشنده ،موسوی خویینی، و دیگرانی نه "هست آلوده" و به روزمرگی ها خو کرده و سر در آخور زندگی برده...

 

نخواب ای حسرت سفره گل گندم

نباش تو دالونای قصه سر در گم

نخواب رو بالش پر های پروانه

که فریاد تو رو کم دارن این مردم!

لالالالا دیگه بسه گل لاله

بهار سرخ امسال مثل هر ساله

هنوزم تیر و تر کش قلب و می شناسه

هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه

نمی بینی نشسته گوله تو سینه

آخه بارون که نیس ،رگبار باروته

سزای عاشق های خوب ما اینه؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن

که پوست شیره پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر

دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل با دوم ناباور

گل دل نازک خسته،گل پرپر

نگو باد ولایت پرپرت کرده

دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره

نگو این ابر بی بارون نمی ذاره

مث یار دلاور نشکن از دشمن

ببین سر میشکنه تا وقتی سرداره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم

نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم

کتابای سفیدو دوره می کردیم

که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب

نگو کو تا دوباره بپریم از خواب

بخون با من نترس از گلوله ی دشمن

بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره

نگو تقدیر ما صد تا گره داره

به پیغام کلاغای سیا شک کن

که شب جز تیرگی چیزی نمی آره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره

بخون با من،بیا با من ، نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره

ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه های عشق و آزادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره...

شهیار قنبری.دریا در من.تهران انتشارات جاویدان 1377 صفحه 119

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/9ساعت 15:48  توسط بهزاد مهرانی  | 

چهارشنبه، 17 آبان 1385

ادوارنيوز : ۸۰ نفر از فعالان فرهنگی، اجتماعی، سياسی و مطبوعاتی در نامه اي به کوفی عنان خواستار تلاش اين سازمان براي  آزادی کورش زعيم شدند .

متن اين نامه يه اين شرح است :

سازمان ملل متحد، سازمان حقوق بشر
جناب آقای کوفی عنان

کوروش زعيم، نويسنده و پژوهشگر، و عضو شورای مرکزی جبهه ملی ايران، از روز ۲۸ مهر ۱۳۸۵ به اتهام «اقدام عليه امنيت ملی و نشر اکاذيب» بازداشت و در زندان اوين به سر می برد. بر همگان روشن است که آقای زعيم در طول زندگی اجتماعی و فرهنگی خود هميشه به ايران و مردمان ايرانزمين عشق می ورزيده و در هر شرايطی متعهد به منافع ملی بوده اند.

تلاش های ايشان در جهت روشن کردن اذهان با مسايل , عدم مديريت ملی در سطوح مختلف کشور و بحران هسته ای از يک سو و خطر نابودی آثار تاريخی و بشری پاسارگاد از سويی ديگر نشانه ی توجه اين شخصيت به مسايل ملی و ميهنی است. به نظر می آيد که جمهوری اسلامی با اخراج و بازنشسته کردن اساتيد دانشگاه ها، خاموش کردن صدای مطبوعات، و فيلتر کردن سايت های فرهنگی و ملی وارد دومين «انقلاب فرهنگی» خود شده است و تحمل کوچک ترين انتقاد و صدای مخالفی را ندارد. ما فعالان فرهنگی، اجتماعی، سياسی و مطبوعاتی با اعلام نگرانی شديد از وضعيت کوروش زعيم و ديگر زندانيان سياسی و عقيدتی خواستار توجه شما به اختناق حاکم بر ايران، تاريخ زدايی گسترده ی فرهنگی ـ تاريخی و نقض مداوم حقوق بشر، و اقدام برای آزادی کورش زعيم و زندانيان سياسی و عقيدتی ديگر هستيم.

با احترام،

امير هوشنگ آريان پور، کاوس ارجمند،جمشيد اخوان، فرج اردلان ،کمال ارس، مسعود اسدالهی، بيژن افتخاری، فريدون امير ابراهيمی، بابک اميرخسروی، جمشيد انصاری، مرتضی انواری،مهدی او ليا, مهران براتی، رويا برومند ، لادن برومند، محمد برقعی، فرزين بستجانی، بهرام بهراميان،منصور بيات زاده ،اردوان بيانی،پری پروهان, بيژن پيرزاده ، شهرام تهرانی، اسد تيورچی، محمود جعفری، رضا چرندابی، هرمز چمن آرا، مهدی خانبابا تهرانی ، بهروز خليق، کامبيز روستا، حسين زربخش، هادی زمانی ، سعيد ساعی، منصور سحرخيز، مريم سطوت، رضا سياوشی ، علی شاکری، حسن شريعتمداری، عباس شيرازی ،رامين صفی زاده،ضيا عابدی، يوسف عبدالله زاده، سياوش عبقری ، شهلا عبقری، سخاوت عليزاده، محمود عنايت، علی غضنفری،محمد فاطمی مهدی فتاپور، مسعود فتحی، خسرو قديری،منوچهر قنبری،بيژن کارگر مقدم ،بهزادکريمی ,رضا گوهر زاد ،حسين لاجوردی،حسن لباسچی، ،اردشير لطفعليان، علی ليمونادی، مليحه محمدی، صادق محمودی،فرزانه محمودی، فرزاد محمودی ،مرتضی مشايخی ،مهرداد مشايخی ،مرتضی مشير، بهرام مشيری، ، احمد مرتضی ملک محمدی،احمد مصباح، نصراله موقری ، بيژن مهر ، رضا مهاجری نژاد, بهجت مهرآسا، محمد علی مهر آسا، مرتضی ميرآفتابی، شکوه ميرزادگی ، غفور ميرزايی، حسن نزيه ، اصغر نصرتی، آرسن نظريان، فرخ نگهدار، علی رضا نوری زاده , اسماعيل نوری علا،اصغر واقدی، فرزاد وحيد،فرشيد ياسايی

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/8ساعت 19:49  توسط بهزاد مهرانی  | 

ورود دوستان عزیزم دکتر حسام فیروزی و مهتا بردبار را به عرصه وب لاگ نویسی تبریک می گویم.دوستان با فرهنگی که از در کنارشان بودن بسیار مشعوفم.در این مدت بسیار از این دو بزرگوار آموخته ام.شب و روزتان از گزند روزگاران در امان بود.

 

خطرات افزایش جمعیت
08 آبان 1385


بنام خداوند جان و خرد وزیر محترم بهداشت و درمان ، جناب آقای دکتر لنکرانی با سلام و احترام اینجانب دکتر حسام فیروزی که دوران دانشجوئی خود را در رشته پزشکی در دانشگاه شیراز گذرانده ام و نسبت به دانش بالای علمی شما در رشته پزشکی داخلی ایمان کامل دارم و اطمینان دارم که حاظر نیستید منافع ملی ما فدای نظرات شخصی شده و تحت تاثیر افکار و نظرات غیر علمی و ایدولوژیک قرار گیرد، لازم دانستم در خصوص سخنان رئیس جمهور مبنی بر مخالفت شخص ایشان با کنترل جمعیت نکاتی را به حضرت عالی بعنوان بالاترین مقام بهداشتی کشور عرض نمایم . در ابتدا جهت اطلاع رسانی به افکار عمومی تاریخچه ای از کنترل جمعیت را در ایران ارائه خواهم داد. هر چند شما نسبت به این امور اشراف کامل دارید . در حدود سال ۱٣٣۰ سازمانی به عنوان سازمان همکاری بهداشت بین المللی در ایران به وجود آمد که جزئی از برنامه های بهداشتی آن، بهداشت مادر و کودک بود. متعاقب آن در سال ۱٣٣۴ اداره بهداشت مادر و کودک در وزارت بهداری تاسیس شد. در کلینیک های مادر و کودک روش ‎ های پیشگیری از بارداری برای زنان توضیح داده می شد. در سال ۱٣٣۵ قرص ‎ های خوراکی پیشگیری از بارداری و IUD وارد ایران شدند و اولین درمانگاه تنظیم خانواده در سال ۱٣٣۷ شروع بکار کرد . در سال ۱٣۴۱ برای اولین بار برنامه جمعیتی در برنامه عمرانی سوم ادغام و بدنبال آن مراکز بهداشت ایجاد شد. درسال ۱٣۴٣ مساله پیشگیری از بارداری مورد نظر مقامات مذهبی (روحانی) قرار گرفت. در برنامه عمرانی چهارم مراکز بهداشت، توسعه یافت و معاونت جمعیت و تنظیم خانواده در وزارت بهداری وقت به وجود آمد و این امر سبب شد که بیش از نیم میلیون زن در سنین باروری تحت پوشش برنامه قرار گیرند. از سال ۱٣۴۶ در کشور فعالیت نسبتاً چشمگیری درباره بهداشت و تنظیم خانواده آغاز شد و اعتباری برای آن در نظر گرفته شد. اصول اجرایی این برنامه عبارت بود از : ۱. آموزش عمومی مردم و گروه ‎ های اختصاصی۲- ایجاد کلینیک ‎ های بهداشتی و تنظیم خانواده٣- انجام تحقیق ‎ ها و مطالعه هایی در زمینه ¬ های جمعیتی، پزشکی و اقتصادی۴- ارزشیابی فعالیت ‎ های انجام شده. تاسیس ۱٨٨۴ کلینیک بهداشت و تنظیم خانواده در سراسر کشور یکی از موفقیت ‎ های این برنامه بود. نحوه ارائه برنامه های بهداشت به خصوص مراقبت ‎ های بهداشتی از مادران و کودکان از سال ۱٣۴۱ تا ۱٣۵۷ در سه دوره شامل برنامه های عمرانی سوم، چهارم و پنجم مطرح شد که از خدمات بهداشتی در برنامه چهارم (از سال ۱٣۴۷ تا سال ۱٣۵۱) بهداشت و تنظیم خانواده بوده است. از اقدام ‎ های برنامه چهارم احداث درمانگاه ¬ های روستایی و ارائه خدمات به صورت نیمه سیاری توسط وزارت بهداری بود که در برخی از آنها خدمات تنظیم خانواده توسط پزشک، ماما و متصدی بهداشت و تنظیم خانواده ارائه می شد . پس از انقلاب، با برقراری سیستم مراقبت ‎ های بهداشتی اولیه (PHC) ، بهداشت مادر و کودک و تنظیم خانواده و تغذیه از اجزای مهم این سیستم شمرده شدند. در خرداد ماه ۱٣۵٨ اداره کل بهداشت خانواده در معاونت بهداشتی وزارت بهداشت به وجود آمد که متولی تامین، حفظ و ارتقاء سطح سلامت خانواده با توجه به گروه های آسیب پذیر جامعه بود . در سال ۱٣۶٣ برنامه تنظیم خانواده در سیستم شبکه ادغام شد و با بررسی سرشماری جمعیت و رشد روزافزون آن، درسال ۱٣۶۷ پس از سخنان آیت ا… خامنه ای در مورد رشد شتابان جمعیت و اهمیت تنظیم خانواده، سمینار ملی جمعیت و توسعه در مشهد برگزار شد که حاصل آن برنامه ملی تنظیم خانواده با تائید آیت ا... خمینی بود. سپس روسای دانشگاه ‎ های علوم پزشکی کشور و نمایندگانی از روحانیون در سال ۱٣۶۷ در یک سمینار مشترک، رشد عنان گسیخته جمعیت و عدم هماهنگی آن را با ابزار و عوامل توسعه اجتماعی و اقتصادی کشور، مخرب و زیانبار دانسته و به دولت برنامه ریزی مدون ومنسجم وپرداختن به اجرای برنامه های تنظیم خانواده راپیشنهاد کردند . متعاقب این برنامه در خرداد ۱٣۶۷ دولت سیاست تحدید موالید را اعلام کرد. که در جلسه علنی روز یکشنبه مورخ ۲۶/۲/۱٣۷۲ (مجلس شورای اسلامی) تصویب و در تاریخ ۲/٣/۱٣۷۲ به تایید شورای نگهبان رسید. این قانون تنظیم خانواده مشتمل بر ۴ ماده و ۲ تبصره میباشد . در راستای این سیاست بخشی بنام اداره تنظیم خانواده در دفتر سلامت وزارت بهداشت تاسیس و شروع بکار نمود . این اداره متولی کاهش حاملگی های برنامه ¬ ریزی نشده و پرخطر از دیدگاه تنظیم خانواده در راستای تعهدهای ملی (برنامه های توسعه) و بین المللی (ICPD) است . برنامه های اداره تنظیم خانواده شامل آموزش و همچنین ارائه خدمات به گروههای هدف است که شامل زنان و مردان بالای ۱۰ سال ساکن درکشور اعم از ایرانی وغیر ایرانی ، مجرد، متاهل ودر حال ازدواج می باشد . فعاییتهای آموزشی این اداره مشتمل بر : ۱- آموزش های قبل از ازدواج که برای دانش آموزان ، دانشجویان و سربازان ارائه می گردد ۲- آموزش ‎ های حین ازدواج که برای زوجین در شرف ازدواج بطور اجباری آموزش داده میشود . ٣- آموزش های بعد از ازدواج که برای متاهلین و مجرد های متقاضی انجام میگردد . همچنین ارائه خدمات نیز شامل : ۱- مشاوره تنظیم خانواده ۲- ارائه روش ‎ های مدرن پیشگیری از بارداری مانند بستن لـوله در مردان و زنان، آی یو دی ،کاندوم، قرص ‎ های خوراکی و آمپول ‎ های تزریقی میباشد . این سیاست باعث شد تا درحال ¬ حاضر۱۶۲۶۱خانه بهداشت با ۲۴۶٨۹ بهورز و ۲٣۶۵ مرکزبهداشتی درمانی درسطح روستاو۲۲٣٨ مرکز بهداشتی درمانی، ۱۱۵۵ پایگاه بهداشتی و ٣۲۰ مرکز وازکتومی درسطح شهر در حال ارایه خدمت تنظیم خانواده به صورت رایگان هستند. در این راستا حدود۵۷۰۰۰رابط بهداشتی مسوولیت پیگیری و آموزش زوجین در منزل را عهده دارند و خدمات پشتیبانی این مراکز ارایه خدمت به عهده ۴۰ مرکز بهداشت استان، ٣۰۰ مرکز بهداشت شهرستان و ٨ مرکز آموزش وازکتومی است . بررسی جمعیت و سلامت بر روی زنان همسردار ۱۵–۴۹ سال در سال ۱٣۷۹ نشان داد که ۹/۵۵% از زنان روش ‎ های مدرن پیشگیری از بارداری استفاده می ‎ کنند بطوری که ۱/۱۷% زنان روش بستن لوله زن، ۷/۲% روش بستن لوله مرد، ۵/٨% آی یو دی، ۵/۰% نورپلنت، ٨/۲% روش تزریقی، ۴/۱٨% قرص و ۹/۵% کاندوم را به عنوان روش پیشگیری از بارداری انتخاب کرده، مورد استفاده قرار داده ‎ اند. این بررسی همچنین نشان داد که ۵/۷۵% از زنان این خدمت را از بخش دولتی (مراکز ثابت و سیار) دریافت کرده ‎ اند . جناب آقای وزیر تصور میکنم همه به یاد دارند موجی را که قبل از انقلاب جمله معروف "هر آنکس که دندان دهد نان دهد" در این مرز و بوم گسترانید و رشد جمعیتی بالای ۵/٣ درصد را به ارمغان آورد که دقیقا از بستر همین تفکر "که دشمن برای کاهش جمعیت مسلمانان از طریق کاهش تولد اقدام نموده" و حال پس از گذشت ٣۰ سال از آن هنوز مردم ما تاوان همان تفکر غیر علمی و برخاسته از ایدولوژی را می پردازند و حتی از منظر کارشناسان ۶۰ تا ٨۰ سال طول میکشد تا کشور از زیر بار چنین فشاری خارج گردد . اگر چه معتقدم دشمن نه از طریق کاهش تولد بلکه از طریق کاهش تفکر است که میتواند بر ما غلبه یابد . البته شاید چنین نگرشی به جمعیت در زمانهای ماقبل تاریخ جایز بوده، چون اگر امروزه چنین منطقی عملی می بود کشورهایی همانند چین و هند، جهان را به تصرف خود در آورده بودند . حتما بحرانهای مختلفی را که از شیر خشک گرفته تا کلاسهای چند پایه در گذشته و بحران تحصیلات عالیه و بیکاری که هم اکنون گریبانگیر این ملت است را از یاد نبرده اید . جناب آقای وزیر نمیدانم که این مسئله هم همانند انرژی اتمی جزو خط قرمزهای نظام بشمار میآید یا نه. چون مطمئنا آثار تخریبی آن کمتر از بمب اتم نخواهد بود . براستی بر طبق کدام منطق، کشوری که حدود ۵۰% جمعیت آن زیر خط فقر، ۱۰ میلیون نفر بیکار، ۷ میلیون معتاد، ٣۵ هزار کشته در حوادث رانندگی (مقام اول در جهان) و هزاران معضل دیگر دارد، در صورتی که جمعیتش از ۷۰ میلیون به ۱۲۰ میلیون نفر ارتقاء یابد مشکلاتش مرتفع میگردد؟ من خاضعانه از شما میخواهم جلوی این بلند پروازی های غیر علمی و غیر کارشناسانه که لااقل در این مورد خاص، مسئولیت مستقیم آن با شخص حضرت عالی میباشد را بگیرید تا این ملت آسیب پذیر بیش از این چوب عملکرد غیر تخصصی مسئولان خود را نخورند . ۵ /٨/۱٣٨۵ خورشیدی

دکتر حسام فیروزی drfirozi@yahoo.com

http://hesamfiroozi.blogfa.com/

********************************************************************

شعری از خانم مهتا بردبار

نطفه در باد

                 نطفه در خاک

                       می رقصد

                       و میپیچد پیراهن سپیدی

                                                دور عریانکده شرمندگی

                                         دور بستر خون

                                                       دور من

                                                                دور تو

                                         دور سلطنت سایه ها

                                    که 

                                          آغار

                                                 عصر

                                                           عصیان

                                                                         بود...

       ما

             خواهران و برادران خویشیم

                            

                              حرامزادگان

                                             غریزه

                                                        قابیل

                                   وارثان

                                           هبوط

                                                       آدم

      نطفه در باد

                      نطفه در خاک

                                        میپیچد نسخه مرا

                                                        در قنداق اساطیریم

                      که بوی گندابه متروک می دهد

                                                                و

                                                  سگ مستیهای تلخ آباد

    

   ... بیفشان مرا

                       یکبار دیگر

                                     روی شانه هایت

       

                 من گیسوی پریشانی  توام

                                                

                شانه ات از من 

                                             عریان

                                                    و

                                                         من از تو

                                                                     عریان

                      نطفه در باد

                                    نطفه در خاک

              می وزد

                         دستهایت

                                         لابلای

                                                      بوسه هایم

 

               بوی گندم میدهی

                              هر چند

                                          اینجا

 

                                     لاشه من و کافور

                                                     تا ابد

                                                      همبستر خویشند...!

 

http://www.mahtabordbar.blogfa.com   

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/7ساعت 22:26  توسط بهزاد مهرانی  | 

ادوارنیوز: سازمان عفو بین الملل با صدور بیانیه ای نسبت به وضعیت کیانوش سنجری وبلاگ نویس و عضو جبهه متحد دانشجویی که از تاریخ 16 مهر ماه در بازداشت به سر می برد ابراز نگرانی کرد در اطلاعیه عفو بین الملل آمده است:

کیانوش سنجری فعال دانشجویی و وبلاگ نویس در تاریخ 7 اکتبر هنگام تهیه گزارش از درگیری میان نیروهای امنیتی و طرفداران ایت الل کاظمینی بروجردی بازداشت شد. کیانوش سنجری در محل نامعلومی در زندان انفرادی به سر می برد و عفو بین الملل از احتمال بیماری و یا در معرض شکنجه بودن وی ابراز نگرانی می کند.
کیانوش سنجری عضو جبهه متحد دانشجویی برای تهیه گزارش از درگیریهای اطراف منزل آیت الله کاظمینی بروجردی در تهران به این محل رفته بوده است . گزارشها حکایت از بازداشت و انتقال وی به مکانی نامعلوم به همراه گروه زیادی از طرفداران بازداشت شده کاظمینی بروجردی دارد.

کیانوش سنجری دفعات متعددی بازداشت شده است. وی برای اولین بار در سن 17 سالگی در جریان تظاهرات وسیع دانشجویی در جولای سال 1999 در اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام( حادثه کوی دانشگاه تهران) بازداشت شد و ماهها در بازداشت انفرادی به سر برد. او پیش از آخرین بازداشت در تهران زندگی می کرده و بر اساس گزارشها تحت نظر ماموران امنیتی بوده است .

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/5ساعت 15:35  توسط بهزاد مهرانی  | 

فرزندان یک مرحوم در حال نزاع بر سر تقسیم میراث پدر بودند که مردی از راه رسید و گفت سهم ما را هم از این مرده ریگ بدهید . اولاد متوفی گفتند : شما که هستید ؟ مرد گفت : من همسایه شما هستم . فرزندان با مرد مدعی به نزاع برخا ستند که تو کدام همسایه هستی که تا کنون تو را ندیده ایم ؟

مردان میراثی به جای اینکه بپرسند ، همسایه هستی که هستی ! مگر همسایه ارث می برد ؟ در پی اثبات همسایه نبودن آن مرد بر آمدند .

حال حکایت ماست و انتخابات مجلس خبرگان .

این باور که " رهبر " منصوب خداوند و ائمه (ع) است ، تئوری شناخته شده ای است . بارها این مطلب را از زبان اولیای امورمان شنیده ایم که کار مجلس خبرگان " کشف " رهبر است نه انتخاب او . و بر اساس همین باور است که در این همه سال هیچ گاه گزارشی از خبرگان رهبری در نظارت بر عملکرد رهبر و نهاد های زیر نظر ایشان نشنیده ایم . این تفکر ، عزل و نصب رهبر را از دایره قدرت انسان خاکی خارج می داند . زیرا که رهبر را از آب و گل دیگری می داند ، که انتقاد از او، شایسته آدمیان " تردامن " " شراب آلوده " زمینی نیست .

" انتخابات " راه کاری بشری است که انسان واجب الخطای امروزی برای مهار فساد ذاتی قدرت اندیشیده است . مفروضات این شیوه حکومت مداری عبارت است از :

1- انسان میل به قدرت بی حد و حصر دارد .

2- قدرت بی حد و حصر فساد می آورد.

و از 1 و 2 نتیجه می گیرد که این قدرت طلبی آدمی، نیاز به محدود و محصور شدن دارد تا از فساد و تباهی آن جلوگیری به عمل آید . حال اگر فردی را دارای چنان عصمت ذاتی ای دانستیم که فوق چون و چرا باشد ، دیگر چه نیازی به برنامه ریزی برای مهار قدرت وی داریم . ممکن است در اینجا به ظاهر، ادعای " عصمت " وجود نداشته باشد اما زمانی که فردی به چنان هیمنه ای توصیف شد که هیچ کس را یارای انتقاد و بازخواست از وی نباشد ادعای معصومیت به وجود آمده است .

در اینجا دیگر معیارها و استانداردهای بشری معنای دقیقی نخواهد داشت . زمانی سخن از انتخاب ، انتقاد و تحلیل معنی می دهد که فرد را همچون خود، بشری خطاکار ، زمینی و فاقد عصمت بدانیم و یا لااقل در شانی از شئون ، او را خاکی و خواب آلوده و همنشین بشر خاکی بیانگاریم .

در جایی که از فردی نمی توان مطالبه دلیل کرد ، بلکه خود او و بزرگی ذاتی اش دلیل دانسته می شود دیگر سخن از انتصاب است و انقیاد و تحلیل .

انتخابات خبرگان رهبری چندان معنا و وضوح آشکاری ندارد . از طرفی قرائتی سخن از آن می گوید که " انتخابات نه مقبولیت می بخشد و نه مشروعیت " و از طرفی چنان نزاعی بر سر نماینده شدن در گرفته است که گویی باورشان شده که انتخاباتی در پیش است.

آیت الله مصباح یزدی تئوریسین جریانی است که " جمهوریت " و مبنای رای مردم داشتن حاکمیت را نمی پذیرد ، بلکه به حکومت اسلامی اعتقاد دارد - البته ایشان از افراد صادقی هستند که باورهای خویش را بدون شرمندگی بیان می دارند . دیگران همین عقیده را با لعاب مردمسالاری به خورد مردم می دهند - که در آن رای مردم حداکثر زینتی است برای حکومت تئوکراتیک.

ایشان ولایت فقیه را استمرار حرکت پیامبر می داند . همان گونه که پیامبر ، شان پیامبریش را از رای مردم کسب نکرده است ولی فقیه نیز مقبولیت و مشروعیت خود را از رای مردم نمی گیرد . رهبر را باید کشف کرد، نه نصب و این مهم به عهده مجلس خبرگان رهبری است .

تا اینجا تناقضی در رای مصباح و پیروانش وجود ندارد ، بلکه پارادوکس از آنجا ایجاد می شود که بخواهیم از رای و انتخاب مردم برای این کشف استفاده کنیم.

ما انسان های خطاکار و زمینی ، انتخابات هایمان هم قطعا ناقص و خطا خواهد بود و بنابر این می توانیم انتخاب هایمان را تغییر داده و یا اصلاح نماییم . اما اگر این کار، یعنی عزل و نصب از ما بر نیاید و مقامی باشد که اصولا عزل و نصب شدنی نباشد بلکه کشف شدنی باشد ، دیگر چه نیازی به رای و نظر ما خاکیان " سجاده شراب آلوده " است .

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت را اگر در سلوک عارفانه ، امکان باده گساری با راه نشینان زمینی باشد در سیاست چنین نسبتی با یکدیگر ندارند . آنجا همه تسلیم است و موسی وار زیر حکم خضر رفتن و اینجا همه انتخاب است و اختیار.

من بشر خاکی خواب آلوده برق عصیان زده راه نشین هر چه انتخاب کنم همچون خودم خواهد بود و اصولا انتخاب آن گاه معنا خواهد داشت که زمینی باشیم و جایزالخطا . آیا در باور مصباح یزدی و پیروانش " رهبر مکشوف " همین صفات را دارا می باشد ؟ اگر او نیز همچون ما گناه کاران ، متصف به این صفات است ، پس قابل عزل و نصب است و اگر چنین نیست و آنها از خاک دیگری رسته اند و باید کشف شوند ، چه نیازی به انتخابات و کیسه رای .

یادم رفت آن مثال ابتدایی را برای چه زدم ؟ بله !. خواستم بگویم نزاع بر سر تهیه لیست کاندیدهای انتخابات خبرگان ، نزاعی بیهوده است . همسایه که ارث نمی برد . ما را از این مرده ریگ انتخابات سهمی نیست.

ما برادران و خواهران اینان نیستیم . ما همسایه ایشانیم . چونان ، همسایگی زمین و آسمان . و شاید از آن هم دورتر . پس مزاحم کشف ایشان نشویم.

این مطلب در آدرس زیر موجود است.

http://www.akhbar-rooz.com/section.jsp?sectionId=102

Balatarin + نوشته شده در  2006/11/1ساعت 13:54  توسط بهزاد مهرانی  | 

 .

ادوارنیوز : کمپين «قانون بي سنگسار» با هدف تغيير قانون مجازات اسلامي و الغا حکم سنگسار، رسما کار خود را آغاز کرد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز در فراخوان این کمپین آمده است: در ارديبهشت 85، در پي انتشار غيررسمي خبر سنگسار يک زن و يک مرد در مشهد، جمعي از فعالان جنبش زنان به فکر افتادند تا براي لغو قانون سنگسار فعاليتهايي را آغاز کنند. با وجود انکار مقامات رسمي، تحقيقات فعالان جنبش زنان ثابت کرد خبر سنگسار در بهشت رضاي مشهد صحت داشته است. وقتي در مرداد ماه 85، به اشرف کلهري، محکوم به سنگسار در زندان اوين ابلاغ شد که حکم رجم تا 15 روز ديگر به اجرا در مي آيد، جمع کثيري از فعالان جنبش زنان، در نامه اي به رييس قوه قضاييه خواستار توقف اجراي حکم اشرف کلهري شدند و همزمان از وي و نمايندگان مجلس خواستند قوانين مربوط به مجازات سنگسار را لغو کنند.

در این فراخوان همچنین آمده است : از سوي ديگر اعضاي شبکه وکلاي داوطلب در جستجوي دو ماهه خود 9 زن و 2 مرد را در زندانهاي مختلف ايران يافتند که به سنگسار محکوم شده بودند و پرونده هاي برخي از آنان وضعيت بحراني داشت. وکلای هفت زن محکوم به سنگسار، با ارسال نامه ای به رییس قوه قضاییه، ضمن اعلام نگرانی نسبت به سرنوشت موکلانشان، خواستار تغیییر قانون شدند.

بدينسان، با تصميم جمعي از فعالان جنبش فرامليتي زنان، برخي از فعالان جنبش زنان در ايران، سازمانهاي غيردولتي زنان و شبکه وکلاي داوطلب، کمپين بين المللي "قانون بي سنگسار" آغاز شد و هدف اين کمپين تغيير قانون مجازات اسلامي به گونه اي است که ديگر هيچ حکم سنگساري صادر و اجرا نشود.

در این فراخوان اعضاي کمپين بين المللي "قانون بي سنگسار" از همه فعالان جنبش زنان در ايران، فعالان فرامليتي جنبش زنان، فعالان حقوق بشر در ايران و سراسر جهان و تمامي زنان و مردان معتقد به حقوق بشر درخواست کرده اند با امضاي پتيشن اين کمپين مخالفت خود را با اجراي چنين مجازات غير انساني اعلام کنند و از تمامي کساني که مي شناسند بخواهند با امضاي دادخواست به اين حرکت جهاني بپيوندند.

برای امضا اینجا را کلیک کنید .

Balatarin + نوشته شده در  2006/10/31ساعت 20:45  توسط بهزاد مهرانی  | 

               

  ...کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره...(قران سوره بقره آیه ۲۴۹ )

                بسا گروه اندک بر گروهی بسیار به اذن خداوند پیروز شده است ... .

این روزها دوباره بحث موافقین و مخالفین کنترل نفوس به میان آمده است . با شنیدن این سخنان ناگهان برگشتم به سال های نوجوانیم . آن سالها که هنوز سخن گفتن از تحدید جمعیت ، تهدیدی محسوب می شد و شکستن این تابو گناهی نابخشودنی به حساب می آمد . آن سال ها کتابی خواندم با نام " انسان گرسنه " نوشته خوزوئه دو کاسترو پزشک و جغرافیدان برزیلی که خود چند سالی ریاست سازمان خواربار و کشاورزی سازمان ملل متحد را به عهده داشت . در این کتاب دوکاسترو بر این باور است که هر چه میزان گرسنگی بیشتر باشد ، زادو ولد نیز به تبع آن بیشتر خواهد شد . نسبت تغذیه مناسب و ازدیاد جمعیت را نسبتی معکوس می دانست .او از جزایر پلونزی تا کشور سوئد را گستره تحقیق خود قرار داده است . او می گوید این امر حتی در حیوانات نیز تجربه شده است ، به میزانی که مصرف پروتئین بیشتر باشد تولید مثل کمتر می شود و بالعکس .

یادم است در همان سال ها کتابی خواندم به نام " اضافه جمعیت " نوشته گاستن بوتول ترجمه حسن پویان ، که در آن به بررسی معضل تورم جمعیت می پردازد . در بخشی از کتاب به بررسی نظریه مالتوس در کتاب " رساله در باب جمعیت " نوشته شده در 1798 می پردازد .

در آن دوران نوجوانی همواره بین دوکاسترو و مالتوس در آمد و شد بودم ، تا اینکه دولت به معضل اضافه جمعیت پی برد و شعار" دو بچه کافیست" بر در و دیوار و معابر و منابر طنین انداز شد . بعد از آن دیگر به صورت پیگیر به مسئله جمعیت نیاندیشیدم . البته سال ها بعد از آن کتابی با عنوان " رساله نکاحیه"( کنترل جمعیت ضربه ای سهمگین بر پیکره مسلمین ) نوشته آیت الله محمد حسین حسینی تهرانی را خواندم که کتابی بود مشتمل بر احادیث و روایات و نظر مراجع عظام در نفی کنترل جمعیت . ماجرا ختم به خیر شد تا چند روز پیش که شعار " دو بچه کافی نیست " رئیس جمهور باز مرا به یاد آن سال ها انداخت . سال هایی که گویا مردم به مسابقه ای با یکدیگر در زاد و ولد پرداخته بودند .

سوالی که مرا گیج و متحیر ساخته، این است که در جدال دوکاسترو - مالتوس آقای احمدی نژاد کجا ایستاده است ؟ هر چه بیشتر فکر می کنم کمتر می یابم .

اندیشه " هر آن کس که دندان دهد نان دهد " سال ها ورد زبان کوی و برزن ما بود. تفکری که اگر معنای محصلی هم داشته باشد ، آن نیست که شبلی عارف می گفت " اگر آسمان آهنین شود ، و زمین روئین و از آسمان نبارد و از زمین نرویید ، و جمله عالم عیال من باشند من به جویی نیندیشم " .

بحث ضروری یا عدم ضروری بودن کنترل جمعیت به منظر ما ربط وثیق دارد . در جهان سنتی و پیشا مدرن شاید ازدیاد نفوس می توانست راهگشا باشد و گره از همیان معضلات بگشاید اما جهان جدید یک جهان سنتی بزرگ شده نیست . جهان جدید الزامات و مناسبات ویژه خود را دارد . عدم شناخت امروز ما ، ما را به چاه ویلی می کشاند که شاید سال ها جد و جهد نتواند ما را از آن خلاصی بخشد . امروز دیگر جنگ همان جهاد نیست . جنگ ادامه سیاست است به زبانی دیگر. در این عرصه " سیاهی لشکر نیاید به کار / که یک مرد جنگی به از صد هزار ". آقای رئیس جمهور باید به تقلید از اقبال لاهوری به شما بگویم " قوت مغرب نه از جمع زیاد "

تفکر ایدئولوژیک خود را به قامت جهان در نمی آورد بلکه می خواهد جهان را به قامت خود بیاراید و در این قامت گویا قدمت است که حقیقت است . رساندن جمعیت سی و پنج میلیونی به حدود هفتاد میلیون نتیجه همین تفکر ایدئولوژیک است که ما باید سال ها تاوان آن را بپردازیم . اگر حتی سیاست را علم ندانیم و بخواهیم همه امور را با تفکر " آزمون و خطا " پیش ببریم دیگر زمان آزمایشی برای ما نمانده است . حدیث ، حدیث پنبه و اتش است . آزمایشگاه را به حریق خواهیم سپرد . دیگر بس است . باور کنیم که " بخت و دولت به کاردانی " است .

در" عرصه ای چنین تنگ، نیزه بازی کردن ما را به تنگ خواهد آورد ". این همه فقر و نا بسامانی ، فحشا و نادانی ، اعتیاد و سر گردانی نتیجه همان " هر آن کس که دندان دهد نان دهد " است .

آقای رئیس جمهور دنیای امروز ، دنیای مدیریت و برنامه ریزی است . صد و بیست میلیون جمعیت " حق مسلم ما " نیست . محققی افزایش جمعیت را " جنگ رحم ها " نامیده است . آ قای رئیس جمهور ما را به ورطه جنگ رحم ها نکشانید . به ما رحم کنید

Balatarin + نوشته شده در  2006/10/30ساعت 1:0  توسط بهزاد مهرانی  | 

کیانوش سنجری

کارزار آزادی کیانوش سنجری بعد از مکاتبات بسیار با سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر و نظر مساعد این سازمان ها برای آزادی کیانوش اقدام به آماده کردن دادخواستی کرده است که از شما مدافعین حقوق بشر در سراسر دنیا می خواهیم برای آزادی کیانوش سنجری آن را امضا کنید . با توجه به اهداف بلند مدت کارزار که آزادی کلیه زندانیان سیاسی می باشد از شما می خواهیم برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی تلاش کنید.متن فارسی نامه در زیر موجود است..
برای ملاحظه ی متن نامه اینجا را کلیک کنید
 
برای امضا اینجا را کلیک کنید
Balatarin + نوشته شده در  2006/10/26ساعت 22:58  توسط بهزاد مهرانی  | 

بندم خود اگر چه بر پای نیست

سوز سرود اسیران با من است

و امیدی خود به رهاییم ار نیست

دستی هست که اشک از چشمانم می سترد

و نویدی خود اگر نیست تسلایی هست.

" احمد شاملو "

عکس: آرش عاشوری نیا-کسوف

Balatarin + نوشته شده در  2006/10/23ساعت 13:4  توسط بهزاد مهرانی  |