"من در اين بخش از جهان و در اين برهه از تاريخ اميدوارم كه در آينده كه شايد همين فردا و يا هر وقت ديگر باشد انقلابي جهاني به نفع حقيقت عدالت و توده هاي مستضعف روي دهد.انقلابي كه من نيز بايد در آن به ايفاي نقش بپردازم.انقلابي كه نه با دعا بلكه در سايه بيرق و شمشير و جهادي مقدس با شركت تمامي مومنان به دست مي ايد.من ايمان دارم كه اين جنبش به طور طبيعي پيروز خواهد شد."
(دكتر علي شريعتي:انتظار مذهب اعتراض)
در بررسي هر انقلاب و عوامل و علل پيدايش و شكل گيري آن دو نگاه عمده قابل تشخيص است.اول : نگاهي كه انقلاب را ماحصل كوشش و جد و جهد پيگير مي داند كه از دل يك برنامه ريزي مدون و حسا ب شده بيرون مي آيد.در اين نگاه عنصر " خود انگيختگي "بسيار جلوه نمايي مي كند.نگاه ديگر اما انقلاب را نتيجه توطئه هاي پي در پي و هماهنگي مي داند كه توسط كشور ها و عناصر بيگانه و با همدستي گروهي محدود و معدود در داخل كشور به وقوع مي پيوندد.نظر اول عمدتا مربوط به انقلابيون وابسته و دوستدار انقلاب محقق مي باشد و نظر دوم از آن آناني است كه با انقلاب مخالفند و يا وابستگي و علقه اي با نظام پيشين دارند.
در شناخت انقلاب 1979 ايران نيز مي توان اين دو ديدگاه را تميز داد.گروهي را نظر بر آن است كه سبب ساز انقلاب همت و حميت مردمي بوده است كه از ستمكاري رژيم سلطنتي به تنگ آمده و خواستار رهايي از تنگناها بوده اند.اين مردم ناراضي به كمك رهبران آگاه از سالها پيش - خرداد 42- به كمك يك برنامه ريزي دقيق و با تلاش ها و جانفشاني هاي بسيار توانستند كه سكان اين كشتي پر تلاطم را به ساحل امن انقلاب رهنمون شوند.جمعي ديگر را اما نظر اين است كه اگر توطئه هاي بيگانگان - كارترو سوليوان و ژيسكار دستن و ... - نبود و به نارضايتي هاي اندك موجود دامن نمي زد هرگز انقلابي به و قوع نمي پيوست.اينان نقش عناصر خارجي را بسيار بر جسته مي سازند .البته در كنار اين دو ديدگاه كلان مي توان به نظرات ديگر بسياري نيز اشاره كرد.اصولا در علوم اجتماعي حفظ بيطرفي آنگونه كه در علوم تجربي امكان دارد امكان نا پذير است.با اين حال بايد تلاش نمود تا اين بيطرفي را در بررسي انقلاب ها - عدم تداخل آنچه دوست داريم اتفاق افتاده باشد با آنچه كه در واقعيت رخ داده است -حفظ نمود..بررسي پديده انقلاب و دلايل پيدايش آن كار بسيار دشواري است كه به باور بعضي از پژوهشگران كاري ناشدني است.
" نكته مهم اين است كه هيچ فرمولي نمي توان يافت كه بر طبق آن بشود پيش بيني كرد كه در چه شرايطي چه ميزان از اين شروط كافي در كنار آن شروط لازم مي تواند يك انقلاب را به راه اندازد يا موفق كند ...به دليل آگاهي ناقص ما از شبكه علل اعم از ساختاري يا فرايندي و به دليل عدم امكان بر اورد كم وكيف يا اندازه گيري عوامل قابل شناخت اين شبكه شرايطي پيش مي آيد كه در كنار هم قرار گرفتن شرايط كافي نامي جز قران احتمال شانس و نظاير آن نمي تواند به خود بگيرد مرتضي مرديها ك ماهنامه آفتاب شماره سي و دوم ص 21
" مد عاي ما اين است : علت نهايي انقلاب هيچ نيست جز يك قران به غايت اتفاقي و تصادفي ...همان ص23
محققان عرصه علوم اجتماعي دلايل و علل بسياري را در به وجود آمدن يك انقلاب دخيل مي دانند.اما از طرفي مي توان جوامعي را مثال زد كه اين دلايل و عوامل در آنجا منجر به پيدايش يك انقلاب نشده است.
" نتيجه مهم استدلال ما اين است كه كليه نظريه پردازي هايي كه مي كوشد انقلاب ايران را به ويژه از منظري تاريخي ايجاب شده ضروري و غير قابل اجتناب جلوه دهد دچار خطايي تا سف بار است. همان ص 23
كرين برينتون در كتاب " كالبد شكافي چهار انقلاب " مي گويد: " تشخيص نخستين مرحله هاي انقلاب بسيار دشوار استو نمي توان در اين زمينه به يك فرمول نسخه يا رشته قواعد اكتفا كرد...انقلاب بالفعل هميشه يك رويداد غير مترقبه است.( انتشارات زرياب تهران 1382 ص 78 ).
با توجه به اينكه موضوع انقلاب و دلايل پيدايش آن همچون ديگر موضوعات مورد تحقيق علوم اجتماعي چند فاكتوري است در اينجا به يكي از عوامل آن اشاره مي كنم:
انقلاب ايران را به باور من بايد يك " انقلاب مذهبي " دانست. " انقلابي اسلامي " كه از دل يك برداشت انقلابي از اسلام متولد شد - اين بدان معنا نيست كه تمامي گروه هاي مخالف نظام پيشين و روشنفكران معارض مذهبي بوده اند -. عموم مردم - به دلايل بسياري كه ذكر آنها از حوصله اين نوشته خارج است - به اين باور رسيدند كه عمده دلايل ناكامي ها و هزيمت هاي آنان اين است كه حاكميت نسبت به شعائر و شئونات ديني بي توجه است و اگر مردم بتوانند حاكميتي مذهبي را بر راس امور بگمارند بسياري از معضلات و مشكلات لاينحل آنان حل خواهد شد.آنان روحانيت را به سبب پيوندهاي - عاطفي و معيشتي و ..-عميقي كه بينشان بر قرار بود حل المسائل خود يافتند و پيروي بي قيد و شرط از آنان را مفاتيح جنان رشد و شكوفايي اخروي و دنيوي خود شناختندآزادي نسبي روحانيون در حكومت شاه نيز راه را بر اين مهم هموارتر نموده بود.
" در سال 1975 تنها در تهران حدود 983 مسجد وجود داشت كه هر يك داراي يك پيشنماز و هر پيشنماز نيز به فراخورمحبوبيت خويش واجد ارادتمندان و مريدان بسيار بود.روي هم رفته بيش از 8439 مسجد در سراسر ايران وجود داشت.همچنين حدود 164 تكيه سالانه در تهران بر پا بود كه هر يك جمعيت قابل توجهي را به خود جذب كرده بود...علما يكي از مهمترين فروشندگان دوره گرد انقلاب ايران بودند و مذهب شيعه چتري ايدئولوژيك بود كه مخالفان شاه تحت لواي آن دور هم گرد آمده و توانستند با تشكيل ائتلافي از گروه هاي متفرق با يكديگر متحد شوند.( شكل گيري انقلاب اسلامي نوشته محسن ميلاني انتشارات گام نو 1381 ص 54).
مردم تحقق همه آمال و آرزوهاي خود را در چهره روحانيت و آيت الله خميني يافتند و به او اقبال نشان دادند.مردم بر اين باور شدند كه اگر فقيهي در راس نهاد حكومت قرار گيرد و زمينه برپايي احكام اسلام را فراهم سازد خواهند توانست بهشت موعود اديان را در زمين بر پا سازند.مردم اسلام وحكومت اسلامي و روح الله خميني را " روح يك جهان بي روح " دانستند.
" پس بايد گفت كه اسلام در آن سال 1978 افيون مردم نبوده است دقيقا از آن رو كه روح يك جهان بي روح بوده است " (ايران روح يك جهان بي روح:ميشل فوكو نشر ني ص 61)
آري مردم آيت الله خميني را روح جهان بي روح خويش يافتند و يكصدا فرياد زدند " هر چه آن خسرو كند شيرين كند ".از فرداي پيروزي انقلاب. اسلامي كردن همه شئونات غير اسلامي جامعه در دستور كار قرار گرفت.آرام آرام سينما ها دچار محدوديت شد.ميكده ها و كاباره ها و روسپي خانه ها تعطيل شد.كم كم حجاب و پوشش سر زنان اجباري شد.مردان بايد از پوشيدن پيراهن هاي آستين كوتاه خودداري مي كردند.گذاشتن ريش به ارزشي مذهبي تبديل شد.موسيقي و ابزار و ادوات آن ممنوع گرديد.و بسياري موارد ديگر. - البته اين امور در انقلابهاي ديگر نيز اتفاق افتاده است اما تفاوتي كه وجود داشت اين بود كه در انقلاب ايران اين اعمال در جهت بر قراري بيرق اسلام انجام مي پذيرفت -.
ميانه روها - دولت بازرگان - سد راه بر قراري اهداف اسلام و انقلاب شناخته شده و از گردونه انقلاب خارج شدند.ولايت فقيه استمرار حركت انبياء شناخته شد.آيت الله خميني در پاسخ مخالفان ولايت فقيه كه آن را نوعي ديكتاتوري مي دانستند اظهار داشت " آيا پيامبر اكرم كه جايگاه ولايت فقيه را در اختيار داشتند ديكتاتور بودند؟ "( روزنامه اطلاعات 12 آبان 1358 ص 10 )
حكومت اسلامي كه آمال و خواسته يك ملت بود حاكميت تام و تمام يافت.
امروز بيست و هشت سال از آن روزگار گذشته است.تمامي منابر و معابر و مساجد و ميادين و ... در اختيار روحانيت است.احكام اسلام در برقراري عدالت اجتماعي و اقتصادي و توسعه كشور - با برداشت روحانيت از اسلام - به كار گرفته شده است.امروز مي توانيم به نتايج به بار آمده از اين حكومت مذهبي بيانديشيم.آيا استقلال و آزادي و توزيع عادلانه ثروت و...كه وعده هاي انقلاب اسلامي بود محقق شده است ؟امروز بهتر از هميشه تاريخ مي توانيم به قضاوت بنشينيم كه آيا امتزاج دين و دولت پديده اي خوشايند و ميمون است يا نه ؟ بيانديشيم از اينكه آن روزها " نمي توانستيم كلمه دموكراتيك را ادا كنيم " سود برديم يا زيان؟
اين مردم ...اسلام را مي خواهند.98 در صد مردم ايران حتي بلد نيستند كلمه " دموكراتيك " را ادا كنند.چيزي بگوييد كه مردم آن را بفهمند و براي آن انقلاب كرده باشند "
( نقل قول هاشمي از آيت الله خميني) ( انقلاب يا بعثت جديد :علي اكبر هاشمي رفسنجاني ص 162 )
+
نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی
|