تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
فلسفه و سیاست با تاکید بر منشور جهانی حقوق بشر

بزرگي مي گفت : يكي از مشكلات وزارت ارشاد اسلامي ، خصوصا در دوره هايي كه تيغ گزينش ( بخوانيد سانسور) ، برنده تر بود ، اين بوده كه افرادي را جهت صدور مجوز كتا ب ها بر كار مي گماردند،اين افراد بايد پس از خواندن اين كتاب ها به زعم متوليان ارشاد سره را از نا سره باز شناسند تا مبادا اين جمعيت سه تا پنج هزار نفري - به استناد تيراژ كتاب - به دام فساد و تباهي افتند و جامعه مملو از كتاب خوان هاي جهنمي گردد.اينها پس از مطالعه چند كتاب كه به قصد قربتا الي الله و ذخيره سازي سفر آخرت انجام مي شد " دچار" كتاب و به اصطلاح كتاب خوان مي شدند و از اين كار گزينش سر باز مي زدند و به بيهوده گي آن پي مي بردند.

رفت غلامي كه آب جو آرد

آب جو آمد و غلام ببرد

اين خاصيت خواندن و ديدن و شنيدن است كه چشم آدمي را بر تفاوت ها مي گشايد و اين گشودگي ، تساهل به بار مي آورد.

آقاي ده نمکی نيز به گمان من به اين جرگه پيوسته است.او به جاي چماق ،دوربين نشانده است.مي خواهد با زبان هنر سخن بگويد و اين آغاز دگرگوني ست ،حتا اگر خود اصرار به كتمان آن داشته باشد و حتا اگر همچنان بخواهد با زبان سينما از چماق حمايت كند.حتا اگر بخواهد با خنده - لبخند - طنز ،مخالف را به موافق خود مبدل ساخته و بر قطار خويش سوار نمايد.- هدفي كه اصلاح طلبان در پي آن بودند -

ده نمكي به خواندن رو آورده است ، به فيلم ديدن ،به سفر كردن - و حال كه بحمدلله گيشه هم خوب جواب داده ،قطعا بيشتر و بيشتر سفر خواهد كرد - . كشور ها و فرهنگ هاي بيشتري را خواهد ديد.به ممالك راقيه خواهد رفت و...اين همه از او ده نمكي ديگري خواهد ساخت.بخواهد يا نخواهد .اين عواقب خواندن و ديدن و سفر كردن است . و در اين سفر ،سفر " شدن " ،هيچ كس نمي داند كه به كجا خواهد رفت . كه سر از كدام آبادي يا ويرانه در خواهد آورد، مگر آن كه بخواهد آن همه را ابزاري سازد براي به كرسي نشاندن آن چه از پيش - پيش از خواندن ، ديدن ،سفر كردن - انديشيده و اين نيز بسيار دشوار است ، اما شدني ست .مي شود كتاب را بالش و تكيه گاهي براي به خواب زدن خود قرار داد ، مي شود اما ...

گرچه مقصود از كتاب آن فن بود

گر تو اش بالش كني هم مي شود

مي شود پس از همه خواندن ها وسير و سياحت ها باز رسيد به همان جا كه از قبل بوده ايم. و اين سخن ده نمكي كه " من نه طبرزدي مي شوم و نه مخملباف " يعني همين.يعني پيشاپيش مي گويم ،گمان نكنيد كه من تغيير خواهم كرد . " نه ! ده نمكي آمده براي طرح انديشه هايش از ابزار سينما بهره بگيرد " ( ويژه نامه نوروز همشهري ،مصاحبه با ده نمكي ص 108 )

آري مي شود ، اما سخت است ، راه خود مي بردت به آنجا كه نمي داني كجاست . مگر آنكه سر در انبان قدرت ببري و خود را به خواب زني . كه خوابيده را بيدار كردن آسان است و " خود را به خواب زده " را نه ،نمي توان بيدارش كرد .

باور نداري آقاي ده نمكي از مخملباف بپرس .اگر به او حساسيت داري از اكبر عبدي ، هنر پيشه فيلمت بپرس كه خود او اول انقلاب به خاطر شور انقلابي بانك صادرات سر كوچه اشان را آتش زد و شش ماه بعد از همان بانك پول گرفت . ( هفته نامه چلچراغ اسفند 85 ص 23 )

آقاي ده نمكي ! شما نه مخملباف مي شويد و نه طبرزدي.همچنان كه هيچ كس ، كس ديگري نمي شود .تو ،ده نمكي مي شوي .

شايد امروز ابتداي مصاحبه ات، آن را مشروط به عدم گفتگو از 18 تير و كوي دانشگاه سازي ، شايد امروز هنوز عزت ابراهيم نژاد را به سخره بگيري اما ...!

چه مي كند با آدمي اين كتاب خواندن ،فيلم ديدن ، سفر كردن ، زبان ديگران را آموختن ... .

زمان مي خواهد و صداقت.كافيست پي آواز حقيقت بدويم.

بعد از گذر زمان ،و اگر صداقت باشد و جسارت بلند فكر كردن ،يقين داشته باش كه يك ده نمكي ي ديگر خواهي بود و اين بازي نمكين اين دهي ست كه ابزار خبر پس از انقلاب انفورماتيك آن را هر روز و هر روز كوچكتر مي سازد...

جان نباشد جز خبر در آزمون...

در بند 209 زندان اوین بر من چه گذشت؟کیانوش سنجری

طرح دو پرسش از آیت الله خامنه ای . احمد زید آبادی

مصاحبه چلچراغ با حجه الاسلام حسنی را نخوانید از دستتان رفته است.

آنقدر آرزو هایم را به گور بردم که دیگر برای جسد خودم هم جایی نمانده است . احمد باطبی

رافت اسلامی یک بام دو هوا. بهناز مهرانی

پاسخ خانواده عزت ابراهیم نژاد به ده نمکی

Balatarin + نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

  

در ماهنامه آیینشماره 4 ،آقاي سعيد حجاريان مطلبي را تحت عنوان " زنده باد اصلاحات" مرقوم نمودند كه خواندن اين نوشته پرسش هاي بسياري را در من بر انگيخت.سوالاتي كه  خواندن نقد هاي " بچه محل پر شر و شور " گذشته حجاريان ، آقاي عباس عبدي نيز پاسخ مناسبي براي من در بر نداشت.

ايشان در اين نوشته ،ابتدا از تعريف لفظ اصلاحات به عنوان مقدمه مي آغازد،گريزي به رفرماسيون و نهضت دين پيرايي در مغرب زمين مي زند و پس از آن مي گويد كه به دليل امتزاج دين و قدرت در ايران ،اصلاح قدرت از معبر اصلاح دين مي گذرد و آن گاه به بررسي نقاط ضعف پروژه اصلاح گري ديني در ايران مي پردازد و اهم آن را بر مي شمارد.آن گاه نوبت اصلاحات اقتصادي مي رسد و سخن از علل نا كامي هاي پروژه رفرم اقتصادي مي راند ،پس از آن آقاي حجاريان به اصلاحات سياسي مي پردازد و عدم تعريف و برداشت يكسان اصلاح طلبان را از رفرم سياسي ،نخبه گرايي و نگاه به بالا داشتن اصلاح طلبان ،فاصله ميان گفتگو ها و چانه زني هاي اصلاح طلبان و مطالبات توده هاي مردم ،نداشتن عزم جدي اصلاح طلبان در استقرار و دوام نهاد هاي مدني مقتدر و مستقل ،ضعف تئوريك و ... را از دلايل عدم توفيق اصلاح طلبان مي شمرد.

سپس آقاي سعيد حجاريان از روايت هاي مرده اصلاحات سخن مي گويد و توضيح مي دهد كه كدام قرائت از اصلاحات مرده است.روايتي از اصلاحات كه در پي اصلاح قانون انتخابات است مرده است.قرائتي كه به دنبال " تغيير قانون اساسي و رفراندوم است " مرده است. " نوعي از اصلا حات كه معطوف به تغييرات و جا به جايي كارگزاران جزء و عوامل حكومت است " مرده است . " گونه اي از اصلاحات كه به دنبال نا فرماني مدني و انقلاب هاي رنگي ست " مرده است .و در پايان هم مي گويد " به زعم من روايت هاي ديگري از اصلاحات نيز مرده اند كه البته پيشا پيش خودكشي كرده اند ؛قرائت هاي انحلال طلبانه اي كه معتقد به خروج از حاكميت يا اتخاذ سياست صبرو انتظار و چشم به راه دست غيبي يا منتظر حل مسئله توسط زمان و ...هستند از اين نوعند" يعني اين ها هم مرده اند.اين قسمت از نوشته همان بخشي ست كه به باور من آقاي عباس عبدي را به پاسخ گويي به بچه محل سابق خود ( نازي آبادي ها) واداشت كه نقد هاي ايشان بر نوشته حجاريان را مي توان در ديگر شماره هاي ماه نامه آيين خواند.

كدام اصلا حات زنده باد؟

حجاريان از ايجاد و تقويت نوعي " حاكميت دو گانه " جانبداري مي كند . ايشان در جايي از نوشته خود مي گويد " در قانون اساسي فعلي ، هر دو منبع مشروعيت بخش حكومت به رسميت شناخته شده است ،چون قانون اساسي در شرايط تناقض آلودي نوشته شد ( نيرو هاي متعدد تاثير گزار چون دولت موقت ، شوراي انقلاب ، حوزه هاي علميه ، مردم ، گروه هاي سياسي و... در تركيب مجلس خبرگان قانون اساسي و در تدوين قانون تاثير داشتند)...

" مشروعيت دو گانه ( وجود دو منبع مشروعيت براي حكومت)چون پري رويي كه تاب مستوري ندارد ،تلاش مي كند به هر شكل و شيوه اي خود را به حاكميت دو گانه تبديل كند: چو در بندي سر از روزن بر آرد ،حال يا خود را در اثر اشتباه محاسبه از سوي حكومت ،در دوم خرداد نشان مي دهد ، يا در بحث هاي امروزي انتخابات مجلس خبرگان نمايان مي شود يا پا را از سياست فراتر مي گذارد و در ميان جنبش هاي اجتماعي ( جنبش زنان ، جنبش دانشجويي ، جنبش كارگران و ... ) ظهور مي كند ،يا در عرصه بحران هاي قومي نمودار مي شود و يا ...به هر حال با گشايش نسبي شرايط سياسي - اجتماعي ايران ، اين دوگانه گي كه پس از مواجهه با مدرنيته به صورت وضعيت طبيعي ما در آمده است ،ازبالقوه گي به فعليت مي رسد و به صورت حاكميت دو گانه نمايان مي شود . ( آيين شماره 4 ص 16 )

حجاريان بر اين باور است كه به دلايل متعدد مي توان و بايد از وجود دو گانه گي هاي موجود در قانون اساسي و ...استفاده كرد و مبادرت به ايجاد و تقويت حاكميت دو گانه نمود و در ظل اين حاكميت دو گانه به تقويت نهاد هاي مدني پرداخت.او معتقد است كه اين " حاكميت دو گانه " حتا معاندين نظام را به اپوزيسيون قانوني تبديل مي سازد و راه به سوي اصلاحات سياسي را ممكن و از هزينه آن مي كاهد.

و اما پرسش هاي من:

دو پرسش از آقاي حجاريان و ديگر همفكران ايشان دارم كه به گمان من قابليت فرو كاسته شدن به يك پرسش را هم دارد.

1. تفاوت اصلاح طلبي و منش انقلابي بر هيچ كس پوشيده نيست.شيوه هاي انقلابي ( كه حتا حجاريان نوع رنگي آن را هم نمي پذيرد) همراه با خشونت است.چه هنگام وقوع آن و چه پس از انقلاب و در نظام به وجود آمده از درون انقلاب.(خواندن كتاب كالبد شكافي چهار انقلاب نوشته كرين برينتون در اين زمينه مفيد است ) .با توجه به اين تفاوت رفتار ،آيا هنوز انقلاب اسلامي سال 57 مورد تا ييد آقاي حجاريان است؟يعني اگر زمان به گذشته بازگردد ،ايشان از انقلاب و شيوه هاي انقلابي حمايت مي كند و يا از اصلاح طلبي؟آيا به اصلاحات آقاي شاپور بختيار دل خوش مي كند و ايشان را مورد تاييد قرار مي دهد ؟ يا همچنان بر سرنگوني حكومت شاه پا فشاري مي كند ؟ اصلاح طلبي يا ش

2.حجاريان در نوشته مذكور يكي از عوامل ايجاد حاكميت دو گانه را فشار هاي خارجي مي داند. " گاهي فشارهاي بين المللي حاكميت يكدست را اجبارا به دو گانه گي مي كشاند ،به اين ترتيب كه حاكميت يكدست بر اثر فشار هاي بين المللي تن به رفرم سياسي مي دهد و براي بقاي بخشي از خود ، در حاكميت آينده صندلي مي خرد...البته گاهي سرعت تحولات به حاكميت اجازه اتخاذ چنين راه كاري را نخواهد داد ،چنان كه شاه نيز بر اثر فشار ها ، از اميني و بختيار دعوت به همكاري كرد ( خود حاكميت را دو گانه كرد) اما وقتي منفذ باز شد ،سيل انقلاب سد را شكست و شاه و بختيار را با هم برد". ( همان ص 16).

حال اگر به دلايل وجود دو منبع مشروعيت بخش حكومت در قانون اساسي جمهوري اسلامي ( به زعم شما ) و يا فشار هاي خارجي ،اين حاكميت دو گانه ايجاد و تقويت گرديد و به واسطه اين حاكميت دو گانه ، نهادهاي مدني تقويت و موجبات اتحاد جنبش هاي گوناگوني را فراهم آورد، و پس از آن مردم ، انقلاب نمودند - از نوع 57 و يا رنگي آن - موضع شما به عنوان يك اصلاح طلب مخالف انقلاب و حركات انقلابي و با توجه به آن كه شما سياست صبر و انتظار را مطرود مي دانيد ، نسبت به آن انقلاب چيست؟ قطعا شما به دليل مشي اصلاح طلبانه خود ، از انقلاب به وجود آمده حمايت نخواهيد كرد.اينجاست كه باز به پرسش نخست باز مي گردم.آيا انقلاب اسلامي 57 مورد تاييد شماست و يا بر اين باوريد كه در آن زمان نيز بايد اصلاح طلبانه عمل ميشد؟

* آقاي حجاريان نافرماني مدني و انقلاب هاي رنگي را به دليل ضعف نهادهاي مدني در ايران و عدم سر مايه گذاري و هزينه پردازي مدعيان اين اصلاحات تا اطلاع ثانوي تعطيل مي داند.رفراندوم و تغيير قانون اساسي را نيز بدون پايگاه اجتماعي معين مي داند، اما آيا با صرف هزينه و وقت نمي توان در آينده دور و با نا فرماني مدني اقدام به تغيير قانون اساسي نمود؟اگر ايشان صرف زمان زياد و بلند مدت بودن اين پروژه را دليل كاستي اين انديشه ميداند ،پس چگونه خود سخن از طولاني بودن پروژه اصلاح طلبانه خود مي گويد؟پروژه اي كه با در دست داشتن دولت به مدت 8 سال نتوانست حد اقل ها و كف مطالبات رئيس جمهور اصلاحات را بر آورده سازد.

*اعتراض بيش از هزار تن از فعالان جنبش هاي اجتماعي و شخصيت هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي به بازداشت غير قانوني دو تن از فعالان جنبش زنان

 

 هزار بار بگیرید  / ببندید / تکه تکه کنید / بسوزانید و / به باد بسپارید / ما را .

چرا / چرا بهراسیم ؟ / هراس چی ؟ / چگونه می شود از یاد چشم / یا از هوش گوش / زدود / شعور سر خوش رنگ / و شور دلکش آوا را ؟ ( اسماعیل خویی )

 

میلاد پیامبر اسلام مبارک.

 

 

 

Balatarin + نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  | 

به : بهروز جاويد تهراني

زندگي ‘ بسيار به غزل هاي سعدي مي ماند.البته نه از لحاظ زيبايي شناختي و رواني آن بلكه از اين جنبه كه انجام بسياري از از امور مستوجب تناقض است.غزليات سعدي مملو از حوادثي است كه خالق تناقض است و بن بست مي آفريند.
دلم از تو چون نرنجد ‘ كه به وهم در نگنجد
كه جواب تلخ گويي تو بدين شكر دهاني
شكر دهاني كه از او تلخي مي شنويم يك تناقض است.
هيچ نقاشي نمي بيند كه نقشي بر كشد
وان كه ديد از حيرتش كلك از بنان افكنده اي
يا :
زفرط گريه كتابت نمي توانم كرد
كه مي نويسم و در حال مي شود مغسول
مي گويد : قصد نوشتن دارم اما نمي شود ‘ چون كه اشك هايم دفتر را خيس مي كند و امر نوشتن مختل مي شود.
يكم :
هر دم و بازدم ‘ يك نفس ما را به سوي مرگ نزديك مي كند.اين نفس كه ممد حيات است و مفرح ذات ‘ ما را به سوي پايان زندگي مي برد ( تناقض).از جمع اين نفس هاي مكرر ‘ يك سال مي گذرد و ما آغاز سال جديد را جشن مي گيريم و به يك ديگر شاد باش مي گوييم ‘ در صورتي كه يك سال پير تر شده ايم و فرسوده تر و اين فرسوده گي را به شادي مي نشينيم ( تناقض)شايد به قول شاعر :
بس كه بد مي گذرد زندگي اهل جهان
مردم از عمر چو سالي گذرد‘ عيد كنند
دوم :
انسان ميل مفرط به آگاهي و دانستن دارد.خود را خصوصا در جهان جديد و با پيدايش و ابداع اين همه وسايل خبر رساني محيرالعقول ‘بدون خبر و آگاهي هيچ مي داند.اين آگاهي اما رنج آفرين نيز هست ‘ پس پناه مي برد به ابزار و ادوات خلق غفلت ( تناقض). بنگ و خمر و شغل و كار و تفريحات سالم و نا سالم ‘هنر و ادبيات و موسيقي و...همه و همه را به كار مي گيرد تا اندكي از اين رنج هستي كه آگاهي آدمي آن را افزون تر مي سازد ‘ بكاهد.
استن اين عالم اي جان غفلت است
هوشياري اين جهان را آفت است
هوشياري زان جهان است و چو آن
غالب آيد ‘ پست گردد اين جهان
هوشياري آفتاب و حرص ‘ يخ
هوشياري آب و اين عالم وسخ
زان جهان اندك ترشح مي رسد
تا نغرد در جهان حرص و حسد
گر ترشح بيشتر گردد ز غيب
ني هنر ماند در اين عالم نه عيب ( مثنوي دفتر اول)
از اين تناقضات در عالم بسيار است كه مجالي ديگر مي طلبد.

تبصره : در اين سرزمين گربه شكلي كه ما را در آن زاده اند و پرورانده اند ‘ اما اين تناقضات قابل احصاء نيست.اين تناقضات چنان گريبان ما را گرفته اند كه همه چيز گويا در تعليق است.هم آگاهي را حد مي زنند و هم گلوي غفلت را مي برند.چنان غم گلوي شادي ما را فشرده است كه رنج هستي را دو صد چندان برابر ساخته است.

الف : احمد باطبي براي نوروز به مرخصي آمد.خوب ! بايد خوشحال بود و من نيز خوشحال بودم .اما وضعيت جسماني او مناسب نبود.از اين همه كم كردن وزن حيرت كردم.بيست و پنج كيلو.در لحظه اي كه ديدارش كردم ناراحت شدم ( تناقض)
از آمدنش خوشحال شدم ‘ اما نيامدن هاي بسياري در همان لحظه غمگينم ساخت.بهروز جاويد تهراني نيامد ‘ مهرداد لهراسبي نيامد ‘ امير ساران نيامد ‘ بروجردي نيامد و بسيار نيامد ن هاي ديگر. در عين شادي ‘ناراحت شدم.مي بينيد در درون يك شادي چه غم هايي لانه كرده است. ( تناقض )

ب : نوروز به سفر مي رويم.شاد مانيم كه در بهار و با بهار ‘مسافرت مي كنيم.ترافيك سرسام آور است و هزينه ها بالا.تلفن هاي همراه داغ يك پيام تبريك نوروز را بر دلت مي گذارد . كاملا مختل شده اند و امكان تماس مقدور نمي باشد.از شلوغي و ازدحام كلافه مي شويم .به خود دشنام مي دهيم كه سال بعد را حتما در خانه مان خواهيم ماند.(تناقض).در ضمن در هنگام سفر مدام به اقساط خود فكر مي كنيم.قسط موبايل ‘ قسط خودرو ‘ قسط مسكن ‘ قسط اسباب خانه و هزاران قسط ديگر - البته جز قسط خريد كتاب كه چون همه چيز را مي دانيم نيازي به خريد آن نداريم - .البته قسط را به معناي عدل نگيريد در اينجا قسط به معناي پيش فروش كردن زنده گي به اميد آينده اي موهوم است كه در آن روز آسوده زنده گي خواهيم كرد.با در آمد كم و اقساط بسيار مي توان كيفيت زنده گي را بر آورد كرد.از سفر باز مي گرديم.
آه .. من بسيار خوشبختم.احساس خوشبختي.منزل غير استيجاري داري اما بيست سال به بانك مسكن بده كاري.تلفن همراه داري اما آنتن نمي دهد ‘ يك سال قسطش را مي پردازي و در پايان پرداخت بدهي ‘ فروشنده آن را نمي يابي كه سند آن را به نامت كند.خودرو داري اما چندين سال به ليزينگ بدهكاري.در آمدت هم كه كفاف اين همه بدهي را نمي دهد ‘ در عوض چه داري؟احساس خوشبختي.يك خوشبختي كاذب.

ج : ابتداي انقلاب اسلامي ‘ گروهي را تلاش بر آن بود كه نوروز نداشته باشيم.از آن به عنوان رسمي خرافي و طاغوتي ياد مي كردند كه بايد براي آن جايگزيني مناسب يافت.همان زماني كه فردوسي ساواكي بود و مطرود ‘ چرا كه شاه نامه نوشته بود .در آن روز مي گفتند كه ديگر نيازي به خواندن نامه هاي شاهانه نداريم.ملي گرايي هم چندان در باور اين گروه محلي از اعراب نداشت.در باور اين آقايان ‘ مليت با اسلاميت سر سازش نداشت و چه بسا ندارد و اين دو ‘ دو پادشاهند كه در يك اقليم نگنجند.بعد ها كه كمي مليت و ايراني بودن - به واسطه جنگ و نياز به احساسات ملي - جاي خود را باز كرد ‘ همواره بايد پس از اسلاميت از آن نام برده مي شد.آقاي مهندس بازرگان به حاج احمد فرزند آيت ا.. خميني گفته بود : تفاوت من و پدر شما در اين است كه پدر شما ايران را براي اسلام مي خواهد و من اسلام را براي ايران مي خواهم .به عنوان امسال نظري بياندازيد . مليت قبل از اسلاميت قرار گرفته است . " اتحاد ملي و انسجام اسلامي ".( زحمت پيدا كردن تناقض قسمت ج را خودتان بكشيد )

د : در اين چند سال گذشته ‘ هنگام تحويل سال نو ‘ هيچ گاه خانه نبوده ام.در كنار سبزه يا رودي ‘ در خيابان يا در جوار يك بناي تاريخي و آن هم در سفر ‘ بوده ام.سفر مي كردم و در جواب اعتراض خانواده و دوستان مي گفتم : بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي و اين كه آب هم اگر در جايي ساكن شود مي پوسد و ... .امسال هم به سفر رفتم اما با يك تفاوت.امسال مدام دلم براي اتاقم و آرامش آن تنگ مي شد.براي تنهايي و تفكر.گويا باز بيش از پيش مي خواهم پناه ببرم به غار تنهايي ام.به دنياي كتاب و ادبيات و فلسفه.به دنياي خلوت پيامبرانه.از سفر هم خسته شده ام.از " اين توده هاي متراكم آدم ها و نفس ها خسته شده ام". مي خواهم در اتاقم بمانم ‘ روز ها و روز ها . " غم نان اگر بگذارد "

ة : به غربت غم ‘ درون ميهنم غم
به گورستان غم و در گلشنم غم
چنين كز من جدايي ناپذير است
غم است انگار من يا خود منم غم

و : نوروز را به همه دوستان عزيزم تبريك مي گويم.با اين همه غم و تناقض هنر آن است كه شاد باشيم و پايدار.اگر بتوان‘ خوب است.

Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط بهزاد مهرانی  |