تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
لیبرالیسم راه رهایی از جمود و انحصار گرایی
 

همه‌ی انسان‌ها به حقانیت و صحت ایمانشان فخر می فروشند،زیرا هر انسانی به نظر خودش بر حق است". جان لاک
تساهل را،تحمل کردن امور ناخوش آیند یا عقاید مخالف از دیگران، بدون تنگ نظری معنا کرده اند.(فرهنگ سخن،دکتر حسن انوری)
تساهل ،پذیرفتن "دیگری" است.به رسمیت شناختن "تفاوت" است.تساهل به ما می گوید که حقیقت ِ مطلق و مطلق حقیقت در همیان هیچ کس انباشته نیست و انبازی با "دیگران" و "غیر" را به بازی گرفتن،تنها راه زیستن در کنار یک‌دیگر است.

جهان جدید،جهان حقوق است.حق ِ آزادی بیان،حق انتخاب محل زندگی،حق انتخاب مذهب و تغییر آن،تشکیل خانواده بی هیچ محدودیتی از بابت نژاد و ملیت یا مذهب و حقوق بسیار دیگری که مهم ترین آن در اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح شده است.حق آزادی بیان از حقوق بنیادین انسان ِ عصر تجدد است.این‌که آدمی بتواند بی ترس و واهمه از گزمه و عسس بیاندیشد و محصولات این اندیشیدن را با دیگران در میان بگذارد.

حال این محصول می تواند ترکیبی از سره و ناسره،حق وناحق،و درست یا نادرست باشد."حق نا حق بودن" یکی از حقوق ارزشمندی است که از درون آزادی بیان متولد می شود.این حق اذعان به این است که انسان حق دارد که سخنانی ناحق بر زبان براند،سخنانی که به زعم دیگران- بالاخص حاکمیت - سخنانی لغو و بی‌هوده است.

این"حق ِ ناحق بودن" تلویحا به معنای پذیرش این امر است که حقایق آن‌چنان تو در تو و لایه لایه اند که بازشناختن حق از ناحق را دشوار می سازد و حقیقت،تنها از تعامل و تضارب سخنانی که هر نحله و مذهب خاصی آن را بر نهج صواب و ثواب می پندارند،تولد می یابند که به گفته‌ی سعدی "هر کس را فرزند خویش به جمال است و عقل خود به کمال".امتزاج حق و ناحق،داستان فیل در تاریک‌خانه است که هر کس از ظن خود،خویشتن را واصل و نایل به شناخت ِ کامل می داند و از قضا گویا هیچ شمع روشنی بخشی نیز در دستان اقبال هیچ کسی نیست تا با آن روشنایی بیافریند و سره را از ناسره بازشناسد.


وظیفه‌ی حکومت ها،تامین رفاه و توزیع ِ لذت است، آن‌چنان که بیش ترین افراد از بیشترین لذت‌ها برخوردار گردند.دولت ها همواره در نزاع میان اندیشه ها و باورهای مذهبی،قومی،نژادی و ... نقش یک داور را بازی می‌کنند.داور را نسزد که خود یکی از طرف های منازعه گردد.دولت حق ندارد که پیروان اندیشه و مذهب ِ خاصی را به اتهام ناحق بودن مجازات دهد و یا از حقوق مسلم خویش محروم سازد.

انسان حق دارد که ناحق باشد زیرا تنها از پس ِ ابرهای ندانستن ها است که آفتاب حقایق بر آدمی می تابد،حقایقی آن‌چنان دیر یاب و دشوار یاب که ادعای وصول به آن تنها از انسان های کم مایه و کم خرد بر می آید.حکومت وظیفه دارد که در نزاع هایی که پیامد جست‌وجوی حقیقت در آدمی است،خود را بی طرف نگاه دارد.او را نسزد،افراد ِ جامعه را به خودی و غیر خودی و افکار مردم ِ خود را به رسمی و غیر رسمی تقسیم کند.تشخیص مذاهب حق و ناحق،اندیشه های درست و نادرست و آن‌گاه به عنف ناحق ها و نادرست ها را به حاشیه راندن بر عهده حکومت ها نیست.

با این اوصاف ما مذهب رسمی و مذهب غیر رسمی،اندیشه‌ی خودی و اندیشه‌ی غیر خودی و ...نداریم.وظیفه‌ی حکومت تنها داوری،پس از به وجود آمدن نزاع ها است.وظیفه‌ی او تامین رفاه و امنیت شهروندان بدون نظر به مذهب،قومیت و ... است.شهروندان حق دارند که ناحق باشند.و حکومت ها باید جنگ هفتاد و دو ملت را عذر نهند.من آزادم، تا زمانی که به آزادی دیگران آسیب نرسانم و اگر به آزادی دیگری صدمه رساندم،آن‌گاه حکومت می تواند و باید به عنوان داور وارد شود و به نزاع ها پایان بخشد.

+ این مطلب در سایت ادوارنیوز منتشر شده است.

Balatarin + نوشته شده در  2008/4/19ساعت 9:48  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

رامین جهانبگلو

رامين جهانبگلو

ترجمه:بهزاد مهراني

 

هر كسي پرسش بنيادين هستي شناختي را مي داند: " چرا اين گونه است،بودن به جاي نبودن؟"

اما پرسش بنيادين فلسفي شناختي ديگري وجود دارد كه ن‍‍ژاد انسان نتوانسته است به آن پاسخ دهد: "چرا خشونت وجود دارد،خشونت به جاي عدم خشونت؟

وقتي يك بار پرسيده شد كه آيا مقاومت مسالمت آميز،شكلي از اقدام مستقيم است،گاندي پاسخ داد:...اين تنها شكل مقاومت است."او گفت:مقاومت مسالمت آميز قوي ترين نيرو است.بسيار سود مندتر از الكتريسيته و حتي قدرتمند تر از اتر.

گاندي باور داشت كه عدم خشونت در هر سطحي از تجربه ي انساني مي تواند عملي شود.عدم خشونت براي او تنها يك تاكتيك سياسي نبود،بلكه معنويت و طريقي براي زندگاني بود.

ما امروز در عصري زيست مي كنيم كه حوزه هاي اجتماعي،فرهنگي و سياسي عاري از معنويت است.اما عدم خشونت گاندي هنوز آرماني را به ما عرضه مي كند كه مي توان آن را حفظ نمود.گاندي آواي پيامبر گونه ي قرن بيست و يكم باقي مي ماند و عدم خشونت او ما را به ادامه مبارزه به خاطر آن چه حق و عدالت تلقي مي كنيم،وا مي دارد.در زماني كه نوع بشر با تضاد هاي منافع ملي،بنيادگرايي هاي مذهبي و تبعيضات قومي و نژادي مواجه مي شود،عدم خشونت مي تواند معناي قابل اعتماد بنا نهادن شالوده ي يك سياست جهانشمول جديد باشد.علي رغم اين كه بسياري بر اين باورند كه عدم خشونت ابزاري بي اثر در برابر حكومت هاي خود كامه و كشتار جمعي است،در چند دهه اخير بسياري از ابتكارات دموكراتيك كه بر اساس مبارزه مسالمت آميز و تصديق حقوق بشر و كمك به ساختن جامعه مدني جهاني بر روي شالوده هاي محكم اخلاقي بنا شده بود،مي توانست براي جست و جوي صلح و عدالت با نوعي نئو گاندي گرايي پيوند داشته باشد.

آشكار است،در جهاني كه مصايب بسياري همچون تروريسم،فقر، بي سوادي، و تعصب وجود دارد،تاريخ هنوز مي تواند خارج از انتخاب ها شكل گيرد.انتخاب عدم خشونت با ما است.ما در دنياي " سرنوشت هاي متداخل" زندگي مي كنيم،جايي كه تقدير فرهنگ ها به شدت در هم تنيده شده است.

عمر جهان اجتماعات بسته اي كه نظام هاي خود كامه يا سنت هاي مذهبي را براي لايه هاي انحصاري مشروعيت تاريخي، نمايندگي مي كنند طولاني نيست.

هرگز در تاريخ نژاد انساني،عدم خشونت تا به اين حد تعيين كننده نبوده است.به هر حال تنها خشن ترين و مستبد ترين حكومت ها براي ممانعت انسان از انديشيدن و تمرين عدم خشونت تلاش كرده اند.در اين اواخر عدم خشونت از يك تاكتيك ساده ي مقاومت به يك هدف جهانشمول بر پايه ي تقاضاي بين المللي اصول دموكراسي بسط يافته است.با گذشت سه دهه، تروريسم جهاني،نقض حقوق بشر و تخريب زيست محيطي،موجبات عكس العمل هاي چشمگير نگران كننده اي براي سياست جهاني عدم خشونت فراهم شده است.سياست جهاني عدم خشونت مي تواند بهترين نوع رابطه بر قرار كردن در سطح جهاني باشد.بنا بر اين سياست جهاني عدم خشونت،نه تنها وظيفه ي دولت ها ست بلكه وظيفه جامعه مدني،و ميان دولتي،غير دولتي و نهاد هاي فرا مليتي است.مهم تر اين كه جامعه بين المللي وظيفه و تعهد اخلاقي دارد،در كشور هايي كه دچار بي قانوني هستند و نمي توانند شهروندان را از نقض حقوق بشر در امان دارند،پا در مياني كند. يك جامعه صلح آميز تنها با ايجاد نهادهايي مستعد براي گسترش و رسيدن به هماهنگي ميان فرهنگي و ميان مذهبي مي تواند ارتقاء يابد.

در قرني كه ترور،زندگي و قواي ذهني حد اقل دو سوم نوع بشر را تعيين مي كند و خشونت،فرهنگ هر روز ما را تحت تاثير قرار مي دهد،ما نمي توانيم با سياست خوش خيالانه،از اين پرسش كه" مسووليت متوجه كيست؟" صرف نظر كنيم.

 

( این مطلب در ماه نامه ی فردوسی شماره ۶۲ منتشر شده است)

+ پیش‌فهم‌های تفسیر آزاد قرآن(1) - محمد مجتهد شبستری

+  پیش‌فهم‌های تفسیر آزاد قرآن(2) - محمد مجتهد شبستری

Balatarin + نوشته شده در  2008/4/18ساعت 3:30  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

مدتی است که از لحاظ جسمی و روحی شرایط مناسبی ندارم.از این رو است که کمتر می نویسم و سعی می کنم بیشتر بخوانم.دوستان بسیاری پرسیده اند که چرا کم می نویسم.از این جهت این توضیح را ضروری دانستم.البته در این مدت چند مطلب برای مجله‌ی فردوسی نوشته ام که به زودی در دست‌رس دوستان قرار می گیرد.

شرایط جامعه به حدی غم انگیز و نا امید کننده است که نمی دانم از چه و از کجای‌اش بنویسم.نقض مستمر حقوق بشر – بدرفتاری با دگراندیشان سیاسی،دگرباشان ِ جنسی،اقلیت های مذهبی و قومی،کوشندگان حقوق برابر و... – بسیار دل آزار است.وضعیت معیشتی مردم و تورم لجام گسیخته،نا امید کننده است و هیچ نشانه‌ی بهبودی و کورسوی امیدی از دور دست ها نمایان نیست...

+ برگزاری کلاسهای فلسفه دین استاد مجتهد شبستری در حسینیه ارشاد

مجتهد شبستری

سلسله گفتارهای دکتر محمد مجتهد شبستری با عنوان "فلسفه دین، کلام خدا-کلام انسان" از پنج شبه هفته جاری(29 فروردین) در حسینیه ارشاد برگزار می گردد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز این کلاسها از ساعت 11 تا 13 و به صورت 1 هفته در میان در روزهای پنج شنبه در محل حسینیه ارشاد تشکیل خواهد گردید.

در ادامه‌ی مطلب چند عکس می گذارم.تا بعد که بتوانم بنویسم،بدرود

 


ادامه مطلب
Balatarin + نوشته شده در  2008/4/15ساعت 19:18  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

نوروز مبارك

بس كه هم پايش غم و ادبار مي آيد فرود

بر سر من عيد چون آوار مي آيد فرود

مي دهم خود را نويد سال بهتر،سال هاست

گر چه هر سالم بتر از پار مي آيد فرود  (اخوان ثا لث)

يك سال گذشت.نوروز از راه رسيد.سالي گذشت،با همه ي تلخ و شيرين اش.هر چند شيريني اش چندان كام ما را شيرين نساخت و تلخي هايش بسيار بود.يك سال گذشت و ما هنوز شاهد ِ موي ميان آزادي و عدالت را در آغوش نگرفته ايم.هر ساله، تنها شادماني ِ ما شايد همين جشن نوروز باشد.نوروزي كه هنوز پس از هجوم اعراب و مغولان و تركان و ...همچنان استوار و پا بر جاست.يادگار نياكانمان كه آن را با هيچ يك از سنن مهاجمان تاخت نزديم. نوروزي كه همه ي بهانه ي شادماني ماست در اين ترك تازي ها و يكه تازي ها.در اين هجوم استبداد و بي عدالتي جان سوز.

نوروز پيام ِ "اميد" است.اميد به آن كه زمهرير سخت و استخوان سوز مي گذرد.هر چند دشوار،اما مي گذرد و مگر جز اين است كه ما اين نوروز را از طوفان هاي بسيار،به سلامت گذرانده ايم؟ مي دانم غم فراوان است.

 سه يار دبستاني ِ فرزندان ِ امير كبير همچنان در بندند.جوانان خردمندي كه جز به تحكيم آزادي و دموكراسي نمي انديشند،گرفتار تحكم استبدادند. زنان استوار ميهنم كه دغدغه اي جز برابري ندارند،پشت ديوارهاي ستبر سنت هاي دست و پا گير گرفتار آمده اند. كارگران كشورم را غم نان ،تاب و توان نگذاشته است.

غم هاي بسياري گلوي شادماني ما را مي فشرند. نوروز اما نويد شادي است. مي دانم كه از قافله ي جهان دور افتاده ايم و از راه باز مانده ايم. مي دانم كه قرن ها است كه عيد آمده است و ما خانه تكاني نكرده ايم و غبار ها را نزدوده ايم.اما سرمايه ي گران قدر ِ "اميد" را نبايد از دست داد.بايد در دمي دو عيد كرد و دم و بازدم را به نسيم نوروزي سپرد.

مي دانم، سالي گذشت و هنوز لب ترانه دوخته است.هنوز قلم ها،قلم مي شود. مي دانم هنوز آن كس كه از حقوق انسان سخن بگويد، غدر مي بيند و دشمنان آزادي و كرامت انساني قدر مي بينند و بر صدر مي نشينند. مي دانم. مي دانم كه:

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند

ما اين خرك لنگ ز جويي نجهانديم

از نُه خم ِ گردون بگذشتند حريفان

مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم (اخوان ثالث)

اما نوروز پيام آور روزي نو است. غم ها و زشتي ها تقدير ما نيست.لذت هميشه از ما رو گردان نخواهد بود.هر چند كه گويا راز شاد زيستن و لذت بردن در اين مرز پر گهر،همواره تسليم و رضا پيشه كردن و دل به تقدير سپردن است – تسليم و رضا پيشه كن و شاد بزي / چون نيك و بد جهان به تقدير تو نيست( ابوسعيد) – اما غم و اندوه حرمان و استبداد و خود كامگي تقدير ما نيست.

ما با همه ي غمگينيمان،هر دمي دو عيد مي كنيم و عنكبوت وار مگس قديد نخوايم كرد.سرنوشت محتوم ما آزادي است.اين سخن ِ من نيست.نوروز مي گويد.به صدايش گوش بسپاريد.

عارفان در دمي دو عيد كنند  

عنكبوتان مگس قديد كنند    (مولانا)

 

 

Balatarin + نوشته شده در  2008/3/20ساعت 18:50  توسط بهزاد مهرانی  |