تبليغاتX
حقوق بشر و فردگرایی ( بهزاد مهرانی)
لیبرالیسم راه رهایی از جمود و انحصار گرایی

 

این مطلب ابتدا در سایت ادوار نیوز منتشر شده است. 

" مردم گاوند و آنچه به آن احتیاج دارند یوغ و سیخک و علوفه است." (ولتر) 1

این جمله‌ی اخباری را بسیار شنیده ایم: مردم نمی فهمند. اکثریت قریب به اتفاق افراد این سخن را بر زبان می آورند که: "اگر مردم ما می فهمیدند، حال و روز بهتری می داشتیم و کمی شبیه ملل راقیه بودیم."

این مردم چه کسانی هستند که این‌گونه از آنان سخن گفته می شود؟ هر فرد و گروه و دسته ای مفهومی را از کلمه‌ی " مردم " مراد می کند. زمام‌داران ما گاهی مردم را با القاب ِ "همیشه در صحنه"، "جان بر کف"، "رشید"، "شهید پرور"، " بزرگوار" و ... نام می برند. این القاب تنها برای زمانی است که حکومت‌مداران ِ ما نیازمند حمایت ِ "مردم" هستند. اما از طرفی همین "مردم ِ رشید" ،در باور آنان نیازمند قیم و ولی هستند تا مبادا از راه ِ صواب و ثواب منحرف شوند. در این نوشته روی سخنم با حاکمیت نیست که نگاهش نسبت به مردم اظهر من الشمس است . روی سخنم با همان اکثریتی – خصوصا اهل تفکر – از مردم است که می گویند: "مردم نمی فهمند".

جمله‌ی "مردم نمی فهمند" را از زبان تحصیل‌کرده هایمان بسیار شندیده ایم. از این "است" ِ "مردم نادان است" می توان به "باید" های بسیاری رسید. مردم نمی فهمند پس نباید بیهوده در صدد ِ روشن‌گری ِ ایشان برآمد.حیف ِ عمر است که در پای چنین مردم نا اهلی هدر رود! باید زندگی کرد و غم ِ نادانی ِ نادانان را فراموش کرد! اغلب افرادی که جمله‌ی "مردم نمی فهمند" را به کار می برند از آن، این‌گونه مراد می کنند. این گونه سخن گفتن در قشر تحصیل‌کرده تر و به اصطلاح روشن‌فکر تر ِ ما بیشتر است. "مردم نمی فهمند" می شود توجیهی برای یرج عاج نشینی اهل تفکر و سر در لاک خویش فرو بردن.

بسیاری از اینان بر این عقیده اند که ما – اهل تفکر – سخنان ِ خویش را می گوییم و چندان در قید و بند فهمیده شدن ِ این سخنان نیستیم. شاید در آینده نسلی بیاید و زبان ما را ادرک کند.

"مردم نمی فهمند" تنها سخنان امروز ِ بسیاری از اهل اندیشه‌ی ما نیست بل‌که قدمتی دیرینه دارد:

هر زمان می گفتم از درد درون

اهد   قومی    انهم  لا  یعلمون  (2)

در کتاب مقدس مسلمانان، قرآن در خطاب به مردم بسیار آمده است که "اکثرهم لا یعلمون" و "اکثرهم لا یعقلون. این بیت مولانا اشاره ای است به حدیثی از پیام‌بر اسلام که:" اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون" " خداوندا قوم مر هدایت کن که نمی دانند". (3)

نالیدن از نادانی مردم گویی از وجوه مشترک اهل اندیشه در این دیار بوده است.

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس (4)

گاوی است در آسمان و نامش پروین

یک  گاو  دگر  نهفته  در زیر زمین

چشم  خردت  باز کن  از روی یقین

زیر و زبر دو  گاو  مشتی خر  بین  (5)

اگر به راستی مردم نمی فهمند، در این میانه وظیفه‌ی اهل ِ تفکر چیست؟ آیا در برج ِ عاج نشستن و به زبان اجنه ها سخن گفتن مرهم ِ این تاول ناسور ِ نادانی است؟ در تعریف روشن‌فکر گفته اند که در دوران گذار حیات می یابد و این‌که یک متخصص لزوما یک روشن‌فکر نیست. گویا در تعریف روشن‌فکر، تعهد نهفته است. تعهد ِ رساندن ِ آگاهی به آستانه‌ی آگاهی ِ مردم.

از این "است" که " مردم نادان هستند" می توان به این "باید" نیز رسید که باید دغدغه‌ی آگاهی بخشیدن به مردم را داشت. باید چون طبیبی دل‌سوز بر زخم های جهالت آنان مرهم گذاشت و همچون معلمی مهربان جهل را به دانش مبدل ساخت.

تمامی ِ داعیه‌ی این قلم این است که از "مردم نمی فهمند" نمی توان فقط به بی مسئولیتی و دغدغه‌ی فهم مردم را نداشتن رسید بل‌که می توان به جنگ نادانی رفت.به جنگی بدون خشونت و خون ریزی.افروختن شمعی در تیرگی ِ جهل شاید وظیفه‌ی اهل تفکر ما باشد.تنها شاید. زیرا که واقفم که ممکن است نتوان بر این مدعا دلیلی مجاب کننده یافت.

 

(1) آزادی و خیانت به آزادی   آیزایا برلین  ترجمه:عزت الله فولادوند  نشر ماهی  ص 64

(2) مثنوی مولانا  تصحیح نیکلسن  دفتر دوم  بیت 1926

(3) شرح مثنوی  ولی محمد اکبر آبادی دفتر دوم ص 170

(4) دیوان حافظ به سعی سایه   غزل 264

(5) رباعیات خیام   ویرایش بهاء الدین خرمشاهی  انتشارات ناهید  رباعی 144

 

Balatarin + نوشته شده در  2008/7/15ساعت 15:35  توسط بهزاد مهرانی  | 

  

احمد باطبی و دکتر حسام فیروزی

در پی انتشار خبری در روزنامه کیهان مورخ هفدهم تیر ماه یکهزارو سیصدو هشتادو هفت  در صفحه دوم تحت عنوان    " وقتی حقوق بگیران  << سییا >> در ایران یکدیگر را لو میدهند" . عنوان گردیده که : حسام فیروزی  به علت مسائل مالی علیه   ( احمد) باطبی اقامه دعوا کرده  است .

اینجانب دکتر حسام فیروزی اعلام می دارم  که این خبر کذب محض است  و به هیچ وجه من چنین دعوی را مطرح ننموده ام . همچنین آقای احمد باطبی که افتخار درمان ایشان  در کارنامه ام ثبت گردیده از دوستان صمیمی ام می باشند و من به هیچ عنوان با ایشان مراوده مالی نداشته ام که بخواهم از ایشان شکایتی داشته باشم . و تا آنجایی که ایشان را می شناسم انسان با اخلاق و سلیم النفسی هستند . در ضمن دلیلی برای دفاع از خود در برابر اتهام "گرفتن حقوق از سیا" نمی بینم زیرا که این تهمت های بی پایه و اساس مشی و منش دیرینه روزنامه کیهان است .

در این جا اعلام می دارم روزنامه کیهان موظف است بر طبق قانون مطبوعات تکذیبیه مرا در همان صفحه  ( دو )  درج نماید در غیر این صورت نسبت به آن روزنامه به دلیل انتشار خبر کذب در دادگاه طرح دعوی خواهم نمود .

به امید روزی که شاهد چنین بی اخلاقی هایی از سوی محافل خبری نباشیم و به خاطر اختلاف نظر ، مخالفین خود را با شیوه های غیر اخلاقی تخریب ننماییم .

 

دکتر حسام فیروزی

پزشک و فعال حقوق بشر

17/ 4/1387

 * خبر روزنامه ی کیهان را می توانید اینجا بخوانید.

+ دوباره 18 تیر/بیانیه ی لیبرالها

Balatarin + نوشته شده در  2008/7/8ساعت 3:56  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

این مطلب ابتدا در سایت ادوار نیوز منتشر شده است.

"ارزش زندگی در گستردگی ِ آن نیست،بل‌که در استفاده از آن است...من از زندگی ام دو برابر دیگران لذت می برم...اکنون که  می بینم  زندگی ام در زمان محدود است، می خواهم وزن آن را بیشتر کنم...و از آنجا که مالکیت زندگی کوتاه است، می خواهم آن را عمیق تر و سر شار تر کنم."  (میشل دو مونتین)

اندیشیدن به مرگ یکی از مواردی است که ذهن انسان را بسیار به خود مشغول ساخته است.این که زندگی ِ ما روزی نه چندان دور،پایان خواهد گرفت و ابلیس پیروز مست بر ما چیره خواهد شد و ناچاریم از اینجا که هستیم به دیار ِ عدم رحل اقامت بیافکنیم هراس ایجاد می کند و جانمان را ملول می سازد.تفطن به این مهم و نگران و دل پریش بودن امری طبیعی است. اما اگر این اندیشه بخواهد به گونه ای زندگی را فلج سازد و آن را ناکار آمد و غیر مفید جلوه دهد،امری غیر ضروری و چه بسا زیان بار است.در ماثورات ِ ادیان مختلف آمده است که یاد ِ مرگ آدمی را خشیت و تواضع می آموزاند و در اخلاقی تر زیستن ِ آدمی،او را مدد می رساند.اما اگر یاد ِ مرگ و مرگ اندیشی چنان فربه گردد که مکان را بر زندگی و لذت تنگ سازد و تنعمات انسانی را در نظر خفیف جلوه دهد، آثار مهلک و جان فر سای ِ بسیاری بر جا می گذارد.

امروز جامعه‌ی ما تا حدود بسیاری به این مسئله دچار شده است. مرگ اندیشی و فرهنگ ِ سوگواری همه‌ی زندگی ِ ما را تحت الشعاع خود قرار داده است و این مرگ اندیشی که زمانی کارکردش آفریدن ِ خضوع و فروتنی بود از هدف اصلی ِ خود خارج شده است.کافی است به تعطیلات رسمی ِ خود در سال‌نامه نظری بیافکنیم تا ببینیم چه حجم کثیری از آن به عزاداری اختصاص یافته است. گویا غم و اندوه بیش از شادی و سرور،دل های ما را می رباید و ما را شیفته‌ی خود می سازد.و نا گوارتر این که در باور مردم،گویا غم و عزا نشانه‌ی خردمندی است و شادی و شعف نشان ِ لودگی و حماقت. در این عالم سراسر گر بگردی / خردمندی نبینی شادمانه !!. در صورتی که به باور این قلم، خلاف ِ این امر صادق است. به آن کس که از تشنگی در حال تلف شدن است، پند دادن که " آب کم جو تشنگی آور به دست" ، شاید بیان حقیقتی باشد اما حقیقت ِ آن فرد تشنه نیست.به آن کس که از جوع، تاب و توان ندارد، از مضرات پر خوری گفتن شاید رساندن ِ حقیقت به آستانه‌ی آگاهی ِ او باشد اما آن حقیقت، حقیقت ِ او نیست. در جامعه‌ی ما که افسردگی و مرگ اندیشی بی‌داد می کند ،مدام در معابر و منابر از یاد ِ مرگ سخن گفتن،نه تنها خشیت و خضوع به بار نمی آورد بل‌که جامعه را پریشان تر و غمگین تر می سازد.این جامعه و جوامعی از این دست نیاز ِ مبرم به "زندگی اندیشی" دارند.به تقدیس ِ لذت و  تنعم جویی. ما نیازمند ِ دلیران و پیام آورانی هستیم که نام و یاد ِ زندگی را مدام در ما دوام بخشند تا بل‌که توازن ِ مرگ و زندگی برقرار گردد.

مولانا در مثنوی دفتر سوم داستانی نقل می کند که در آن ایمان نا ورندگان در پیام‌بران طعن می زنند که شما ما را از لذت جویی و تنعم دور ساختید و ما را فرهنگ ِ "مرگ اندیشی" بخشیدید:

قوم گفتند ار شما سعد ِ خودید

نحس مایید و ضدید و مرتدید

جان ما فارغ بد از اندیشه ها

در غم افکندید ما را و عنا

ذوق جمعیت که بود و اتفاق

شد زفال زشتتان صد افتراق

طوطی نقل و شکر بودیم ما

مرغ ِ مرگ اندیش گشتیم از شما

زمانی که مردمی از یاد مرگ غافل شده اند و از در و دیوار آنان شادی و غفلت می بارد، رسالت ِ پیام آوران، یاد ِ مرگ را زنده نگاه داشتن بوده است. اما امروز که از در و دیوار ما آوای حزین غم به گوش می رسد و یاد زندگی و لذت های آن به فراموشی رفته است، بسیار نیازمند ترویج ِ روح زندگی و تنعم جویی هستیم. نیاز داریم که "طوطی ِ نقل و شکر" باشیم تا "مرغ ِ مرگ اندیش". و مگر جز این است که به قول مولانا پایه و اساس عالم بر غفلت است و هوشیاری را اقلی از مردم تاب می آورند.

استن این عالم ای جان غفلت است

هوشیاری این جهان را آفت است

پس نیکو خواهد بود که "طوطی نقل و شکر" باشیم، از زندگی لذت ببریم و عیش ِ خود را با یاد مدام مرگ منغص نسازیم.

+  محبوبه کرمی در بند است.او را دریابیم.

Balatarin + نوشته شده در  2008/6/29ساعت 18:15  توسط بهزاد مهرانی  | 

 

مرد ظاهرالصلاحی درمسجدی مشغول اعمال منافی ِ عفت بود.فرد دیگری وارد مسجد می شود و وقتی چشمش به این صحنه‌ی زننده می افتد با خشم می گوید: تف بر تو ای مرد که در مکانی مقدس این اعمال شنیع را انجام می دهی.مرد مقدس نما با فریاد می گوید:در خانه‌ی خدا تف می کنی؟ای ملحد!

این حکایت دانش‌جویان دانشگاه زنجان و وزیر علوم و استان‌دار زنجان و جریده‌ی کیهان است.وزیر علوم می فرمایند:فیلم واقعه‌ی زنجان،غیر شرعی و اشاعه‌ی فحشا بود و دادستان زنجان نیز افاضه فرمودند که افشای گناه از خود گناه مهم تر است. صدها دانش‌جو به بهانه های واهی توسط کمیته های انظباطی مرد مواخذه قرار می گیرند و بعضا از تحصیل محروم می شوند. دختران و پسران بسیاری در کوی و برزن توسط آمرین به معروف و ناهیان از منکر بازداشت می شوند چرا که یونیفرم های مورد پسند حکومت را بر تن نکرده اند. این‌ها هیچ کدام افشای گناه نیست، آن وقت اگر فردی منصوب دولت و در عنوان معاون دانشگاه در روز روشن به قصد اغفال دختری مرتکب بزه آشگار شود، باید چشم پوشید و ستارالعیوب بود. اگر چشم پوشی بر خطای دیگران از محاسن اخلاقی است که هست، چرا دولتیان با مردم خود این‌گونه رفتار نمی کنند؟نه تنها از خطا چشم نمی پوشند بلکه حق مسلم شهروندان این دیار که انتخاب نوع پوشش و نحوه‌ی معاشرت است را نیز نادیده می انگارند و اجحاف فراوان روا می دارند.

دادستان محترم زنجان! این‌که طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی ، حریم ِ خصوصی انسان‌ها را مورد تاخت و تاز قرار می دهد، موجبات نا امنی اقتصادی و اجتماعی را فراهم نمی سازد؟

وزیر محترم علوم! چگونه به خودتان که رسیده است به دنبال مستندات ِ مستدل می گردید ، اما آن زمان که به دانش‌جویان افترا می بندید و آن ها را از حق مسلم تحصیل محروم می سازید، سراغی از دلایل و مدارک نمی گیرید؟

دیری نخواهد گذشت که وزیر محترم علوم و روزنامه‌ی کیهان و هم‌سویان ِ دیگر، سخن از حرمت ِ حریم ِ خصوصی بر زبان برانند و سرک کشیدن در این حریم را جرم تلقی نمایند و دانش‌جویان را خاطی دانسته و آن‌ها را محاکمه کنند.استدلال خواهند فرمود که دانش‌جویان وارد حریم خصوصی معاون دانشگاه شده اند و دق الباب نکرده اند و ایجاد اغتشاش نموده اند و موجبات ِ تشویش اذهان عمومی را فراهم آورده اند.

داستان معاون دانش‌گاه زنجان و سردار زارعی و دیگرانی از این دست،جریان ِ همیشه‌ی تاریخ ماست. واعظانی که در محراب و منبر جلوتی دارند و در نهان، خلوتی دیگر. توبه فرمایانی که خود هیچ گاه آب ِ توبه بر خود نمی ریزند. افشای گناه معاون دانش‌گاه ، افشای تجاوز به حریم مقدس دانش و دانش‌گاه است. این افشا یک عمل سیاسی نیست و تنها یک حرکت صنفی است و دانش‌جوی بی‌چاره چه کند که سیاست و قدرت در تمامی ِ شئونات ِ فردی و جمعی شهروندان درازدستی می کند وهیچ منطقه الفراغی را به رسمیت نمی شناسد؟ دانش‌جو می خواهد در محیطی امن و به دور از گزمه و عسس ، دانش بیاندوزد و نادیده گرفتن این مهم از بزرگ ترین گناهان ِ قدرت‌مداران است. افشای خطاهای قدرت نه تنها مذموم نیست بلکه امری پسندیده است. دانش‌جویان افشای گناه کرده اند و از گناه افشا مبرا هستند.

آیا اگر همین کار ِ ناپسند معاون دانش‌گاه را یک استاد ِسکولار،انجام می داد از طرف اصحاب قدرت با همین مقدار سعه‌ی صدر مواجه می شد؟ یک بام و دو هوا قصه‌ی پر غصه‌ی دولت‌مردان ماست.

دانش‌جو را به صرف ِ بیان عقیده‌ی سیاسی از تحصیل محروم کردن و او را ره‌سپار سلول های تنگ و تاریک نمودن گناه نیست و آن گاه اگر کسی سخن از این نا حقی بر زبان آورد مرتکب اشاعه‌ی کبیره شده است؟ از زبان حافظ باید به این گونه متشرعین گفت:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر منه چون دگران قرآن را

 *  این مطلب در خبرنامه امیرکبیر منتشر شده است.

Balatarin + نوشته شده در  2008/6/21ساعت 18:14  توسط بهزاد مهرانی  |