نقد ها را بود آيا كه كه عياري گيرند
تا همه صومعه دارن پي كاري گيرند (حافظ)
عزيزي مي گفت:مرگ بر آمريكا را بايد حتما جمعه ها و در نماز جمعه بگوييم،اگر مثلا دوشنبه بگوييم با ما بر خورد خواهد شد.حالا اين است جريان برخورد با جمع مادران صلح،روبروي سفارت فلسطين در دفاع از زنان و كودكان و قربانيان غير نظامي در جنگ غزه.
من در مطلبي كه در دفاع از بيانيه دفتر تحكيم وحدت در مورد جنگ در غزه نوشتم و در سايت خبر نامه امير كتير منشر شد،گفتم هر چند ممكن است انتقاداتي به اين بيانيه وارد باشد اما واكنش حاكميت به اين بيانيه "دليل" ندارد و فقط "علت" دارد و علت آن جز اين نيست،كه حاكميت همانطور كه در آنجا نوشتم جز قرائت رسمي خود هيچ گونه برداشت متفاوتي را تاب نمي آورد.از امر حكومتداري تا دين و فلسفه و ادبيات و سينما و موسيقي و ... . اين تنها نگاه حكومتي است كه بر صدر مي نشيند و قدر مي بيند و ديگران كه به گونه اي ديگر مي انديشند جايي براي نشستن ندارند و غدر مي بينند.
جمع مادران صلح به دفاع از مردم غير نظامي و بي پناه غزه تجمع مي كنند و از آنان با اسپري فلفل استقبال مي شود.آيا علت اين برخورد جز اين است كه فرياد اعتراض به جنگ غزه و جنايت اسرائيل بايد تنها از مجاري حكومت به گوش جهانيان برسد؟
روزنامه كيهان كه يد طولايي در پرونده سازي براي دگرانديشان دارد بار ديگر از انبان خود تير اتهام در كمان نهاد و اينجانب را مورد هدف قرار داد.كيهان در مطلبي با عنوان مسامحه تا كي؟ به قلم علا ءالدين سراج در تاريخ پنج شنبه ۲۶ دي ماه پس از آنكه به دفتر تحكيم وحدت حمله مي كند و آن را غير قانوني و خود فروخته و وابسته به صهيونيسم بين الملل مي داند،در بخشي از اين نوشته صراحتا من را مورد حمله و اتهام قرار داده و مي نويسد:
"در پی چاپ چندین مقاله توجیه آمیز و در دفاع از بیانیه ننگین در سایت خبرنامه ارگان رسمی طیف غیرقانونی تحکیم، بهزاد مهرانی دوشنبه 14 دی ماه با انتشار مقاله ای در آن سایت ضمن بیهوده اعلام نمودن سیاست جمهوری اسلامی مبنی بر حمایت از مردم مظلوم فلسطین و لزوم آزادسازی سرزمین های اشغالی، از زیر یوغ صهیونیست ها، آنرا سیاستی مخالف منافع ملی قلمداد کرده و از همه گروه های اپوزیسیون می خواهد که با این مواضع به مخالفت برخیزند".
به نيكي مي دانم كه به روزنامه كيهان پاسخ دادن ،خشت بر دريا زدن است و در نتيجه،عبث. ولي از آنجا كه به قول شاعر" به راه باديه رفتن به از نشستن باطل"،اين چند خط را مي نويسم.
من در مطلب مورد نظر كيهان كه در سايت خبر نامه امير كبير منتشر شد به هيچ وجه از اسرائيل حمايت نكرده،بلكه دو طرف تخاصم و آتش بياران معركه را مورد انتقاد قرار دادم.هيچ عقل سليمي از كشته شدن انسان هاي بي گناه و غير نظامي حمايت نمي كند و صد البته كه كيهان نيز مي داند كه هدف آن مطلب اين نبوده است.كيهان مرا به تابو شكني و قداست زدايي از مسئله فلسطين متهم كرده است.جناب كيهان ! اين گستردن دامنه ي امور مقدس است كه موجبات تابو شكني را فراهم مي سازد.سخن گفتن از حفظ منافع ملي كشورمان و آن را بر منافع ديگران مقدم دانستن،كدام قداست را مورد هجمه قرار مي دهد؟در خطر افتادن منافع ملي كشور را بنا بر تشخيص خود - كه قابل بررسي و نقد هم هست - به ديگران گوشزد كردن ،تقدس زدايي است؟اينگونه اتهام زني هاي بي دليل - هر چند با علت - به ديگران دور از شان روزنامه اي است كه خود را مدافع دين و ارزش هاي ديني و اخلاقي مي داند.روزنامه اي كه از هميان بيت المال ارتزاق مي كند و داعيه ي دين مداري دارد،چگونه است كه به اين آساني به ديگران اتهام مي زند؟با كدام مجوز شرعي يا اخلاقي مي توان اينگونه رفتار كرد؟آقاي كيهان! رفتار شما و همفكران شماست كه بسياري از تابوها و امور مقدس و اصول اخلاقي را كمرنگ كرده است.اين گونه بي اخلاقي ها ،از سوي مدعيان ارزشمداري و اصول گرايي است كه قداست زدايي مي كند،نه انتشار يك مقاله در يك سايت دانشجويي با برد محدود.در برخورد با منتقدانتان،شيوه هاي ماكياوليستي پيش گرفتن،ارج و ارزش ِ اخلاق را بي اعتبار مي سازد و راه به جايي نخواهد برد.مي دانم كه به كيهان پاسخ دادن،پا نهادن در مسير دشواري است اما گفتني ها را بايد گفت.
جریده ی کیهان که مشی همیشگی اش این بوده که گذرگاه عافیت را بر دگر اندیشان و دگرباشان تنگ سازد تا آنان را وادار به جریده روی سازد، این بار به یک درویش یک لا قبای دیگری تاخته و او را از ایادی صهیونیزم جهانی دانسته است.کیهان اینبار دوست عزیزم علی کلایی– که با ایشان اختلافات فکری بسیار دارم – را مورد تفقد! خود قرار داده است. علی کلایی و این بر چسب ها؟علی کلایی که خود سخن از حذف اسرائیل از صفحه جغرافیا می گوید و مشتاقانه خواهان آن است به کمک غزه بشتابد.
در بخشی از این مطلب کیهان اینجانب نیز مورد الطاف! روزنامه کیهان قرار گرفته ام. کیهان می نویسد:" هفته ی گذشته تحکیم وحدت شاخه غیر قانونی علامه با انتشار بیانیه ای ضمن تروریست خواندن حماس،جمهوری اسلامی را به گناه حمایت از مردم فلسطین زیر بار توهین و اهانت قرار داده بود. متاسفانه اعتراضات دانشجویان ارزشی به این اقدام خائنانه تحکیم و اعوان و انصار آن با تمسخر و بی اعتنایی آنان مواجه گشته است.اخیرا علاوه بر انتشار مقاله ای در سایت خبرنامه در توجیه حمایت از اقدام بی شرمانه تحکیم با عنوان " در دفاع از بیانیه دفتر تحکیم وحدت در مورد جنگ غزه"،انجمن های اسلامی وابسته وادار به انتشار و بازنویسی بیانیه ننگین در مواضع خود شده اند." ( روزنامه کیهان یکشنبه 22 دی 1387)
اینجانب به عنوان نویسنده مقاله ی فوق و به عنوان یک فعال حقوق بشر که به این نام مفتخرم،سخنم در آن مطلب دفاع از اسرائیل نبود و کیست که نداند، کیهان جست و جوی حقیقت نمی کند بلکه تنها قصد ایجاد ارعاب دارد.. سخن من در آنجا این بود که بخش عمده ای از حاکمان جمهوری اسلامی تنها نگاه ِ رسمی خود را در مورد مسائل مختلف داخلی و خارجی به رسمیت می شناسند و این امر در تمامی شئونات جاری و ساری است. بر این باور بوده و هستم که بیانیه تحکیم وحدت انتقاد از دو طرف تخاصم بوده و هر چند این بیان با نگاه رسمی فاصله ی بسیار دارد اما نمی توان این دیدگاه را با اتهام حمایت از صهیونیسم بین الملل سرکوب کرد.
گفتن این سخنان به روزنامه کیهان، آب در هاون کوبیدن است و خشت بر دریا زدن.کیهان دلیل را بر نمی تابد و از قول مولانا باید به آنان گفت:
هر درونی که خیال اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد

این مطلب در سایت ادوار نیوز منتشر شده است.
بزرگانی بر این باورند که نباید ایمان دینی عوام را بر آشفت. یکی از دلایل آنان این است که این گونه ایمان ها – حتا به شکل خرافی آن –پشتوانه ی اخلاقی عوام است و با فرو ریختن آن،حصارهای اخلاقی آنان نیز فرو می ریزد. به باور این قلم، این سخن شاید در یک جامعه با حکومت سکولار که حاکمیت نسبت به همه مذاهب و باور های دینی بی طرف است درست باشد اما در یک جامعه با حکومت مذهبی چندان مستدل به نظر نمی رسد.زیرا که حکومت دینی ،از باور های مذهبی عامه مردم استفاده می کند و مردم را در راه رسیدن به مطامع صحیح یا نا صحیح خود بسیج می کند. از این رو باورهای دینی خرافی رایج در میان مردم می تواند مورد سوء استفاده ارباب قدرت قرار گیرد.
***
از حسینیه ارشاد،پس از شنیدن سخنرانی استاد مجتهد شبستری بیرون می آیم.ایشان در این سخنرانی از واقعه ی عاشورا می گوید و از برداشت های مختلفی که از این حادثه صورت گرفته است و در پایان نظر خود را ابراز می دارد که قیام کربلا،جهت اعتلای عدالت بوده است.این که این برداشت چقدر درست باشد موضوع بحث نیست.پای به خیابان می گذارم.دسته های عزاداری با نواختن طبل و سنج در حرکتند.اشعاری خوانده می شود که مانند اغلب اشعار مداحان در اینگونه مناسبت ها،فاقد معنا است.تکیه و تاکید بر احساسات مذهبی،بدون پشتوانه ی عقلانی،مشخصه بارز این گونه مداحی ها است.با خود می اندیشم،در باور این عزارداران، عدالت چه تعریفی دارد؟با اغلبشان که سخن می گویی،نگاهی اسطوره ای به این واقعه دارند و به دنبال مثوبت اخروی هستند.تنها نگاهی که در این میان دیده نمی شود و یا کمتر دیده می شود،نگاهی است بشری به یک حادثه ی بشری. آنچنان این حادثه در باور عوام قدسی شده است که راه هر گونه درس آموزی و واقع بینی را می بندد.
آیا انتقاد به به این گونه باور ها،بر آشفتن ایمان عوام و سست کردن پایه های اخلاق است.این پرسشی است که بیش از همه اندیشمندان دیندار باید به آن پاسخ دهند.
مولانا در دفتر ششم مثنوی داستانی نقل می کند که بسیار آموزنده است.اهالی حلب در روز عاشورا در کنار دروازه انطاکیه به عزاداری امام حسین می پرداختند و واقعه کربلا را ارج می نهادند و از مظالم یزید و شمر می گفتند. شاعری از راه می رسد واز این جمع کثیر عزادار،ماجرا را می پرسد.
یک غریبی شاعری از ره رسید
روز عاشورا و آن افغان شنید
پرس پرسان می شد اندر افتقاد
چیست این غم؟بر که این ماتم فتاد؟
آن یکی گفتش که هی دیوانه ای؟
تو نه یی شیعه،عدو خانه ای؟
روز عاشورا نمی دانی که هست؟
ماتم جانی که از قرنی به است؟
شاعر خطاب به آنان می گوید؟ این ماجرا تازه به گوش شما رسیده است؟
چشم کوران آن خسارت را بدید
گوش کران آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شما
که کنون جامه دریدیت از عزا؟
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد مرگی است این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم ؟ و چون خاییم دست
شاعر آنان را به اندیشیدن به این حادثه فرا می خواند.
زمانی که به این حادثه به شکل یک واقعه ی تاریخی و بشری که توسط بشری روی داده است بنگریم خواهیم توانست فارغ از نگاه های قدسی و اسطوره ای به این واقعه ی تاریخی نظر کنیم و البته نتایج به دست آمده هم متفاوت خواهد بود که باید این تفاوت ها را به رسمیت شناخت.

" جنایات امروز اسرائیل در غزه به شدت محکوم است.اما به همان اندازه پناه گرفتن گروه های تروریستی در کودکستان ها و بیمارستان ها جهت حمله به طرف مقابل که موجبات بمباران و مرگ بیشتر کودکان و غیر نظامیان را فراهم آورده نیز محکوم و ضد بشری است."
این بخشی از بیانیه ی دفتر تحکیم وحدت است که انتشار آن در روزنامه ی کارگزاران،موجبات توقیف آن را فراهم آورد. این بیانیه، برداشتی از جنگ اسرائیل در نوار غزه است که واکنش تند جمهوری اسلامی را به دنبال داشته است.
جمهوری اسلامی هر گونه برداشتی از تاریخ، دین، فلسفه، ادبیات، موسیقی، فیلم و ... را که با قرائت رسمی خود مغایرت داشته باشد را بر نمی تابد. اینگونه است که ما همواره، با قرائت هایی رسمی و حکومتی از دین، سیاست و ... مواجه هستیم و هر شخص یا گروهی که به گونه ای متفاوت از این قرائت های رسمی بیاندیشد، مطعون و ملعون حاکمیت است. دامنه ی این قرائت های رسمی در هر زمینه آنچنان محدود است که گروه کثیری از افراد جامعه، در خارج از مرزهای این قرائت ها قرار می گیرند. در عرصه دین داری و حکومت مداری تنها به قرائت ولایت فقیه باور دارد و در این قرائت نیز تنها ولایت مطلقه مورد نظر است و حتی قرائت ها و برداشت های دیگر از ولایت فقیه نیز مورد پذیرش نیست-همچون قرائت آیت الله منتظری از ولایت فقیه-.در عرصه سیاست وضعیت همین گونه است، تمامی کنش گران و پژوهندگان سیاسی باید در چارچوب سیاست رسمی بیاندیشند و عمل کنند تا مورد غضب قاریان رسمی قرار نگیرند.
برخورد با روزنامه کارگزاران، به دلیل چاپ بخشی از بیانیه تحکیم وحدت نیز در همین چارچوب می گنجد. در این بیانیه، علاوه بر محکوم کردن دولت اسرائیل، در جنگ غزه، گروه حماس، گروهی تروریستی شناخته شده که با پناه گرفتن در مدارس و بیمارستان ها، موجبات تلفات انسانی غیر نظامیان را، فراهم کرده است. این نگاه به جنگ در غزه، می تواند مورد انتقاد باشد، اما حاکمیت که آن را، مغایر قرائت رسمی خود می داند، تاب تحمل این برداشت را ندارد و با طرح این موضوع که این بیانیه، در دفاع از صهیونیست هاست می خواهد چراغ هرگونه نگاه متفاوت را، خاموش سازد. در صورتی که این بیانیه، به هر دو طرف تخاصم انتقاد می کند.
مخاصمه اسرائیل و فلسطین در سی سال حکم رانی زمام داران حکومت اسلامی ایران، از مهم ترین مسائل سیاست خارجی بوده است، به طوری که منافع ملی کشورمان را تحت الشعاع خود قرار داده است. بر گروه های سیاسی منتقد جمهوری اسلامی واجب است که تکلیف خود را با این مسئله و نسبت آن با منافع ملی روشن سازند و از کلی گویی های مبهم و بی نتیجه بپرهیزند. ابراز نظر در مورد بیانیه دفتر تحکیم وحدت می تواند شروعی محسوب شود.

روزنامه ی کارگزاران ویژه نامه ای با موضوع لیبرالیسم منتشر کرده که خواندنی است.روزنامه کارگزاران که وابسته به حزب کارگزاران است پیش از این خود را لیبرال های اسلامی معرفی کرده بودند.این پسوند اسلامی هم برای خودش داستانی شده است.این ویژه نامه را می توانید اینجا بخوانید.
این روزها نمی دانم چرا تمام مدت به این شعر فکر می کنم.البته می دانم و چرایی اش بماند برای وقتی دیگر.شعر این است:
ترسم از ترکان تیر انداز نیست
طعنه ی تیر آورانم می کشد