
"ببینید من در ایران با دوستانی روبرو بودم که معتقد بودند در انتخابات نباید شرکت کرد. من با دلایل آن ها حقیقتا قانع نشدم ... وقتی از آن ها می پرسیدم پس باید چکار کرد جوابی نداشتند، یعنی راه دیگری نمی ماند، لابد باید انقلاب کرد، کارهای براندازی کرد ... در این جا من به آن ها قصه چاه کنی را گفتم که چاهی کنده بود و نمی دانست خاک آن را کجا بریزد. "دخو" به او گفت یک چاه دیگر بکن، این خاک ها را در آن بریز. بقیه داستان معلوم است ... گفتم ما یک انقلاب کردیم، یک عالم خاک از چاه جامعه آوردیم بیرون. حالا مانده ایم که این خاک ها را کجا بریزیم شما می گویید یک چاه دیگر بکنید ..."
این بخشی از مصاحبه ی دکتر عبدالکریم سروش است با خانم نوشابه امیری که در سایت روز انتشار یافت و بخشی از آن در روزنامه ی اعتماد ملی 21 اردیبهشت منتشر شد.
دکتر عبدالکریم سروش از آن دسته از متفکرانی است که سهم بسیاری در پروراندن اندیشه های مدرن در فضای دانشگاهی ما داشته است. تبحر او در فلسفه، عرفان اسلامی، کلام و خطابه از او روشنفکری با وجوه متفاوت و تاثیرگذار ساخته است که جای انکار ندارد. مدتی که او در "محمدیه معرفت" درس حافظ و مولانا می داد و این حقیر جام ها از دریای شراب دانش ایشان نوشیدم، از شیرین ترین روزهای زندگی ام بوده است. از خود او آموختم که عرصه ی تعقل، جای تقلید و تعبد نیست و آن جا که دلیل می آوریم نمی توانیم و نباید هیبت و هیمنه ی دلیل آورنده را گواهی بر صلابت و سلامت دلیل بدانیم.
دکتر سروش می فرمایند که با دلایل مدافعان تحریم انتخابات قانع نشده است. پرسش من این است که اهالی تحریم از کدام تریبون و فضای داخلی برای بیان عقایدشان برخوردارند؟ آیا رسانه ای پرمخاطب چون صداوسیما و یا روزنامه ای در اختیار دارند که بدون هراس از عسس و مفتش و بند و درفش نظرات و ادله ی خود را در راستای تحریم انتخابات بیان کنند؟ آیا روشنفکرانی که در این روزهای نزدیک به انتخابات در روزنامه های اصلاح طلب مردم را تشویق و ترغیب به انتخابات می کنند همه ی روشنفکران جامعه ی ایران هستند؟ آیا روشنفکرانی که خواهان عدم مشارکت در انتخابات هستند می توانند چون دکتر سروش تیتر روزنامه های اصلاح طلب قرار گیرند و سخن خود را بر زبان آورند؟ حاشا و کلا
دکتر سروش می گویند: آیا باید انقلاب کرد، یا کارهای براندازی کرد.
استاد محترم! آیا همه ی آنانی که حاضر به شرکت در انتخابات استصوابی نیستند خواهان انقلاب یا براندازی اند؟ کار به جایی رسیده است که آقای مهدی خزعلی فرزند آیت الله خزعلی در مصاحبه با صدای آمریکا می گوید: که ابتدا آقای جنتی انتخاب می کند و بعد مردم باید از میان کسانی که آقای جنتی انتخاب کرده است دست به انتخاب بزنند. [نقل به مضمون]
وقتی آقای خزعلی برای بیان عقایدش دست به دامان صدای آمریکا می شود "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل".
اصلاح طلبان با حرکت های انقلابی مخالفند. مهندس بازرگان می گفت ملت ایران ملت "زود" و "زور" است. آری اغلب کسانی که دل در گرو آبادانی کشور دارند با هرگونه حرکت های انقلابی و خشونت آمیز مخالفند اما آیا این اصلاح طلبان امروز و انقلابیون دیروز از عمل انقلابی خود در سال 1357 نادم هستند؟ اگر چنین است چرا اعلام نمی کنند؟ دکتر سروش عزیز! آیا نسل شما که با انقلاب 57 خاک را از درون چاه جامعه بیرون آورد مرتکب خطا شد؟ آیا اگر آن نسل تن به اصلاحات مرحوم شاپور بختیار می داد و انقلاب رخ نمی داد کاری مقرون به صلاح انجام پذیرفته بود؟ اگر چنین است چرا به این خطا معترف نمی شوید؟ آن چه موسوم به اصلاح طلبان بر زبان می آورند این است که نظام شاه اصلاح ناپذیر و لاجرم انقلاب نیاز جامعه بود. با کدام دلیل خردپسند می توان اثبات کرد که نظام جمهوری اسلامی بدون تغییر قانون اساسی و اصول مربوط به ولایت فقیه و نهادهای انتصابی اصلاح پذیر است؟
آیا می توان با همین قانون اساسی که عملا ولایت فقیه بر قانون اساسی است و نه در آن، به اصلاحات امید داشت؟
اگر می توان امید بست آیا 16 سال ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی زمان کافی برای این حرکت های اصلاح طلبی نبود؟
در پایان با بیتی از مولانا و به تبعیت از استاد گرانقدرم دکتر سروش نوشته را به پایان می برم
گوش من لایلدغ المومن شنید
قول پیغمبر به جان و دل گزید
لا یلدغ المومن من الحجر مرتین (مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.)
اصلاحات در چارچوب قانون اساسی موجود بارها امتحان خود را پس داده است.

بسیاری بر این باورند از زمانی که سکان دولت به دست احمدی نژاد افتاده،کشور به قهقرا رفته است.این روزها که به زمان انتخابات دهم ریاست جمهوری نزدیک می شویم این سخنان بیشتر از پیش ،خصوصا از سمت و سوی اصلاح طلبان به گوش می رسد. گویا مام وطن پیش از احمدی نزاد در وفور نعمت و آزادی غنوده بود و امروز توسط احمدی نژاد این خواب شیرین بر آشفته شده است و اصلاح طلبان بزرگوار تمام قد در صحنه حاضر شده اند تا این گربه ی ملوس را از چنگال این موجود مخوف برهانند.این نوشته بر آن است تا عرض کند که اصلاح طلبان ِ عزیز آسوده بخوابید که شهر در امن و امان است و اگر هم نیست از دستان مبارک شما کاری بر نمی آید. مگر زمان جناب مستطاب خاتمی چه تفاوتی با الان داشت. در زمان آن بزرگوار قتل های زنجیره ای به وقوع پیوست. مطبوعات ِ پایگاه دشمن به صورت فله ای توقیف شد.واقعه ی کوی دانشگاه و سرکوب، ببخشید هدایت ِ دانشجویان معترض انجام گرفت. تیر به مغز متفکر اصلاحات سعید حجاریان بر خورد کرد و بازداشت ها هم که الی ما شاء الله وجود داشت. به قول تدارکاتچی محترم و خوش قبای اصلاحات، هر 9 روز یک بار دولت با یک بحران مواجه بود. با این توصیفات اصلاح طلبان عزیز می خواهند تشریف بیاورند که کدام گره ی فرو بسته را از کار خلایق بگشایند؟ ان زمان که دولت کریمه و مجلس شریفه در دستان مبارک ایشان بود چه کاری از پیش بردند؟آقای کروبی،شیخ الشیوخ اصلاحات مگر در همان مجلس اصلاحات مرحمت نفرمودند و حکم حکومتی را پذیرفتند در مورد قانون مطبوعات؟آقای موسوی می فرمایند تعلیق را نخواهند پذیرفت. پس تحریم ها هم همچنان ادامه دارد و این سوسیالیست مسلمان هم نخواهد توانست بیش از ورژن دیگرش آقای دکتر احمدی نژاد نان بر سر سفره ی مردم بیاورد.
به باور این قلم به دست مزدور دیروز و تواب امروزبهتر است اصلاح طلبان عزیز کرکره های خود را پایین بکشند و دست در دستان رئیس جمهور محترم،دکتر احمدی نژاد به مرِ قانون اساسی عمل نمایند همانگونه که تا کنون دکتر این کار را کرده است. ایشان اگر نماینده ی همه ی مردم نیستند نماینده ی قانون اساسی هستند. ایشان چهره ی تابناک ِ جمهوری اسلامی هستند و مثل اصلاح طلبان اهل بزک کردن و روتوش نمودن و ماله کشی نیستند.
در عرصه ی فرهنگ و اقتصاد هم آقای احمدی نژاد ضربه ای به جامعه نزده است. وضعیت اقتصادی جهان نا مناسب است و از طرفی این تحریم های استکبار جهانی و متحدانش است که به مردم ایران ضربه زده است و معیشت آنان را با مشقت مواجه ساخته است. از منظر عزت اسلام و میهن اصلاح طلبان بزرگ ایران نیز تعلیق را نخواهند پذیرفت همانطور که اصلاح طلب گرانمایه آقای میر حسین موسوی نیز فرمودند. پس تحریم ها ادامه دارد.
از لحاظ فرهنگی هم بحمد الله وضعیت خوب است. بهرام بیضایی که فیلم ساخت.بنیامین هم آخرین کاست خود را به بازار عرضه کرد.حال ِ ساسی مانکن هم که خوب است.دیروز رفته بودم میدان انقلاب دیدم کتاب هم منتشر می شود.تازه منتشر هم نشود مگر چه می شود. دو هزار تیراژ کتاب که اینهمه همهمه ندارد. گور بابای آن دو هزار نفر که کتاب می خوانند.این دو هزار نفر که اکثرا هم قلم به دست مزدور هستند و خودشان کتاب های خودشان و دوستانشان را می خوانند که بود و نبودشان نفعی برای جامعه ندارد.
* بابا مردیم از بس همش انتقاد کردیم از جمهوری اسلامی. خیلی هم خوب و مامانیه این جمهوری اسلامی.هر کس ناراضی بره پاسپورتش رو بگیره و از این مملکت بره.
* نتیجه اخلاقی،عبادی ،سیاسی،ملی،مدنی و ...زنده باد دکتر محمود احمدی نژاد

به: معلم دربند فرزاد کمانگر
روز معلم،روز کارگر،روز دانشجو، روز... روز... روز...
از روز خبری نیست. شام دیجور است. زمهریر استبداد بیداد می کند.
چه قول و قرار هایی که همه بر باد رفت. می گفتند اتوبوس واحد را مجانی می کنند اما به جایش رئیس سندیکای اتوبوس رانی را در بند کردند. می گفتند پیامبر اسلام بر دستان کارگر بوسه زده است اما باتوم را جایگزین بوسه کردند. می گفتند معلمی شغل انبیاست،اما فرزاد کمانگر را به حبس کشیدند و معلم را ضرب و شتم کردند. می گفتند مارکسیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند اما اندیشه را با تیشه پاسخ دادند و مومنین نیز در امان نماندند. گفتند دانشجو باید سیاسی باشد اما دانشجو را به خاطر اعتراضات صنفی نیز به سلول های انفرادی روانه کردند. هر چه گفتند نه آن کردند و هر چه می گویند نه آن می کنند.
امروز روز معلم است. اقا معلم نازنین،فرزاد کمانگر زندانی است. فرزاد کمانگر عزیز ! معلوم است که در این دیار باید جای تو در زندان باشد. تو که تحقیق را بر تحمیق و تحلیل را بر تجلیل و عقل را بر عقده برتری داده ای.
آقا معلم نمی دانم اینها نامه هایت را می خوانند یا نه،اما اگر بخوانند نیز چیزی نمی آموزند. قدرت و ثروت باد آورده گوش های ایشان را پر از باد نخوت کرده است. اینها حتا سخنان خویش را نیز نمی شنوند. بر گوش ها و دل هایشان مهر نهاده اند.
آقا معلم عزیز اینها از گذشت زمان هیچ نمی آموزند و آنکه از زمان و زمانه نیاموزد از هیچ آموزگاری هیچ نخواهد آموخت که به قول شاعر:
هر که ناموخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
آقا معلم می دانیم که کار تو آموزگاری است. باز هم بنویس. روز و روز گاری از راه خواهد رسید که این گوش های کر شده از زنگ ِ رنگ و ریا،خرقه ی سالوس و تزویرشان را از تن ها به در خواهند آورد و آن روز خواهند دانست که امروز تو به چه زنهارشان داده ای.
امروز کارگر و معلم و دانشجو و کوی و برزن فریاد بر آورده اند که می خواهند آزادانه و شرافتمند زندگی کنند. کاش اینها لحظه ای درنگ می کردند و گوش فرا می دادند. باور دارم که روزی صداها شنیده خواهد شد. باز هم برایمان بنویس اقا معلم.
امروز روز معلم بود و معلم ما فرزاد کمانگر در بند است. دیروز روز کارگر بود و اسالو و منصور حیات غیبی و مددی و علیرضا ثقفی و دیگران بسیار در بندند.
فرزاد جان روزت مبارک.

آقای زیبا کلام، استاد دانشگاه در نامه ای به رئیس قوه ی قضاییه در دفاع از خانم رکسانا صابری خود را شریک جرم رکسانا دانسته و خواهان آزادی ایشان شده است. پیش از ایشان،احمدی نژاد نیز از قوه ی قضاییه خواسته بود که در مورد پرونده رکسانا صابری و حسین درخشان عادلانه رفتار شود. دغدغه ی آقای زیبا کلام نسبت به وضعیت خانم صابری قابل ستایش است اما پرسش این است که چرا زیبا کلام نسبت به این همه بازداشت های گسترده فعالین سیاسی،حوزه زنان،حقوق بشر و ... واکنشی نشان نمی دهند؟نه تنها دغدغه ای بروز نمی دهند بلکه بارها به صورت آشکار از سیاست های جمهوری اسلامی در رسانه ای چون صدای آمریکا دفاع می کند. فراموش نمی کنم که در مورد پرونده ی یعقوب مهر نهاد،ایشان در مصاحبه ای با صدای امریکا به طعنه گفت: من متن کیفر خواست ایشان را ندیده ام در نتیجه نمی توانم در مورد درستی و یا نادرستی اعدام او قضاوت کنم"( نقل به مضمون). آیا در مورد خانم صابری ایشان از کم و کیف پرونده ی ایشان مطلع هستند؟یا به صرف اینکه آقای زیبا کلام مدت دو سال است که خانم رکسانا را می شناسد کفایت می کند که به دفاع از ایشان برخیزد؟ این همه زندانیان سیاسی و عقیدتی و ... که بسیاریشان دانشجو هستند که ممکن است آقای زیبا کلام و دیگر همکاران ایشان از اساتید آنها بوده باشند ارزش آن را ندارند که جناب زیبا کلام نامه ای را در دفاع از آنها قلمی فرمایند؟لا اقل اگر نامه ای نمی نویسند به دفاع بی چون و چرا از سیاست های حاکمیت نپردازند؟
از رئیس جمهور نمی پرسم که چرا تنها به پرونده حسین درخشان و رکسانا صابری واکنش نشان می دهد و خواهان بر خورد عادلانه می شود که انتظاری از ایشان ندارم و اگر هم داشته باشم سودی نمی بخشد.اما آقای زیبا کلام که داعیه ی روشنفکری دارند و می دانند که "ما چگونه ما شدیم" مخاطب پرسش من هستند. آیا به دلیل اینکه دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی از قبل آشنایی با استاد محترم نداشته اند دلیل می شود که ایشان و بسیاری از همکاران محترمشان سکوت اختیار کنند؟
امیدوارم که این نامه ی زیباکلام به ریاست قوه ی قضاییه فتح بابی باشد که ایشان و سایر اساتید محترم دانشگاه نسبت به سایر زندانیان سیاسی نیز دغدغه نشان دهند.
آقای زیبا کلام فرزندان دانشگاه پلی تکنیک نیز به اتهامات واهی چند ماه است که در سلول های انفرادی به سر می برندو از وضعیت آنها اخبار خوشایندی به گوش نمی رسد، آیا لحظه ای به شرایط دشوار آنها اندیشیده اید؟
با تمام این توصیفات از خواندن نامه ی شما مشعوف شدم. صبح به خیر آقای صادق زیبا کلام.
***
روزی که در منزل نریمان مصطفوی دانشجوی دربند بودیم، دیدن جعفر پناهی کارگردان معروف سینما در آنجا مرا غرق در شعف و شادمانی کرد. از اینکه می دیدم هنرمندی در این جمع حاضر آمده تا اعتراض خود را به این بازداشت های نا عادلانه ابراز کند خشنود شدم. اما با خود گفتم چرا فقط جعفر پناهی؟این همه هنرمند چرا اینگونه بی تفاوت از کنار این رفتار های انسان آزار عبور می کنند؟نامه بهمن قبادی را که در مورد دستگیری نامزد خود خانم رکسانا صابری خواندم بسیار اندوهگین شدم و از طرفی با خود گفتم چرا ایشان تا کنون به سایر بازداشت ها به عنوان یک هنرمند متعهد اعتراض نکرده اند؟آیا هنوز نسبت های خانوادگی،گروهی،عقیدتی و ...برایمان اولویت بیشتری از انسانیت،کرامت انسانی و نقض حقوق بشر دارد؟ آقای قبادی انسان شریفی است که در تمام فیلم ها ی خود دعدغه های شریف انسانی را به تصویر کشیده اند و با توقیف بعضی از فیلم های خود نیز مواجه شده اند اما چه خوب بود که اساتید دانشگاه ،هنرمندان،نویسندگان و ... در دفاع از مظلومان در بند مان دغدغه مند تر عمل می کردند.امید که همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و ... زود تر ازاد شوند و خانم رکسانا صابری و حسن درخشان نیز .