به گفته مولانا "فرعون از بس مدح ها فرعون شد". فریاد "انا ربکم الاعلی"فرعون محصول تمجیدها وتصدیق های کسانی بود که اراده ی خود را در پای ارابه ی قدرت به هیچ نگرفتند تا انجا که
توهم ربوییت وقیمومیت چشمان آخربین فرعون را کور ساخت و آنچنان او را در آخور تفرعن به چریدن مشغول داشت که غول منیت رهزن ِدل ودیده ی او شد که تاریخ از آن به زشتی یاد می کند.
فرعون هیچ گاه مدعی آن نبود که آفریدگار جهان هستی است.او به زبان دینی یک مشرک بود که خود را هم رتبه و هم مرتبه ی خداوند می شناخت.درس معنوی همه ی ادیان این است که آدمی در این عالم برای بندگی ِ خداوند آمده است و آن که درونش از یاد این بندگی تهی شود، دیگران را بنده ی خود می پسندد.تاج ِ سروری تنها از آن خداوند است و انسان باید کمر ِ بندگی وخشیت بندد و آن کس که در زمین هوس خدایی کند عاقبتی جز خدایان ِدروغین تاریخ نخواهد داشت.
تاج از آن اوست آن ما کمر
وای او کز حد خود دارد گذر
دیکتاتوری، که می توان آن را به تفرعن نیزترجمه کرد، همانا پیش گرفتن روش و منش فرعونی است.
پس از جمعه 22خرداد یکی از شعارهایی که مردم ِ ناراضی از نتایج مشکوک انتخابات در کوی و برزن فریاد زدند،"مرگ بر دیکتاتور" بود.مردمی که از سوی رئیس جمهور،"خس وخاشاک "خوانده شدند، طالب آن هستند که زعمای امور دست از این تفرعن ِ متعفن خود بردارند و به خواست و اراده ی مردم تمکین کنند.
گویا این سرشت وسرنوشت همه ی دیکتاتورهای تاریخ است که بر گوش ها و چشم های خود مهر می نهند. باد نخوت و تکبر آنچنان آن ها را کر می سازد که کرور کرور فریاد تکبیر نیز توان گشودن گوش های آنان را ندارد.
دیکتاتور روزی صدای مردمانش را می شنود که روزگارش تیره و تار شده است.باور کنید آن روز دیر خواهد بود.کمی درایت و انصاف می تواند گره از کار فرو بسته ی قرون این قوم بگشاید.شما را به همه ی مقدسات عالم ،به آن چه که باور دارید قسم می دهیم که این فریاد ِ سکوتی که این روزها در خیابان های ایران گوش فلک را کر کرده است را بشنوید.ما را عدوی خود نپندارید،ما انکار شماییم.انکار خودرایی و استبداد.جانمان از این همه تحقیر و توهین ملول گشته است.صدای ما را بشنوید.پاسخ این صداها، دار و درفش و عسس وحبس نیست.نگذارید دست های این مردم که برای داد خواهی به سوی شما دراز شده است،برای نفرین تان به سوی آسمان بلند شود که آه دل های دردمند این مردم در طول قرن ها،بی شمار سلطان جائررا به فلاکت کشانده است .
جانم ملول گشت ز فرعون وظلم او
آن نور و طور موسی عمرانم آرزوست

از آنجا که آدم عاقل ،ما تحت ِ مبارک را به چیز تیز گیر نمی دهد ودستور می رسد که صم و بکم شویم،پس می شویم!!!
دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پايم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم، ببستم دهن
هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم
ليک محال است که من خر شوم

مهدی کروبی از مردم دعوت کرد روز جمعه با لباسهای سیاه به نشانه سوگواری برای «شهدای راه جمهوریت نظام اسلامی ایران» از میدان هفت تیر تهران به سمت محل برگزاری نماز جمعه راهپیمایی کنند.
این در حالی است که به گزارش خبرگزاری ایلنا، امامت نماز جمعه این هفته تهران را آیتالله خامنهای رهبر جمهوری اسلامی بر عهده خواهد داشت.
هواداران برگزاری دوباره انتخابات ریاستجمهوری ایران از امروز بعد از ظهر در حال تجمع در میدان هفت تیر گزارش شدهاند.
گزارشهای حاکی است که طی ناآرامیهای چهار روز گذشته در ایران، «دست کم ۱۵ نفر از سوی نیروهای امنیتی و لباس شخصیها کشته شدهاند.»
آقای کروبی از مردم خواستهاست که با نشانهای سیاه، خود را از «صفوف اخلالگران مشکوک» جدا کنند.
این نامزد ریاست جمهوری طی بیانیهای اعلام کردهاست که انتخابات ۲۲ خرداد را «نامشروع» میداند و نتایج آن را قبول ندارد.
وی تأکید کرده است که محمود احمدینژاد را برای ریاست جمهوری ایران به رسمیت نمیشناسد.
در این بیانیه که خطاب به ملت ایران صادر شده، آمدهاست: «حضور شما در نماز جمعه تهران که به امامت رهبری نظام برگزار میشود، باطلکننده القائات افرادی است که معتقدند اصلاحطلبان خواهان آشوب و حرکت در ورای چارچوبهای قانون هستند.»
آقای کروبی با دعوت از مردم برای حضور میادین اعتراض، نسبت به توطئه به آشوب کشیدن اجتماعات از سوی عناصر مشکوک هشدار دادهاست. به گفته وی هدف نهایی این اقدامات پایان دادن به حضور ملت در صحنه است.
این نامزد ریاست جمهوری از مردم خواستهاست که «ذرهای» نسبت به تداوم حضور خود و «مشکوک بودن این آشوبها» تردید نکنند.
منبع: رادیو زمانه

بیانیه جدید میرحسین موسوی: برای همدردی با خانواده های شهدا و مصدومان وقایع اخیر، پنجشنبه تجمع یا راهپیمایی کنید.
مهندس میرحسین موسوی با انتشار بیانیه ای از مردم شریف ایران خواست برای همدردی با خانواده های شهدا و مصدومان وقایع اخیر، روز پنج شنبه با نماد سوگواری در مساجد و تکایا اجتماع کنند یا به راهپیمایی مسالمت آمیز بپردازند.
به گزارش خبرنگار قلم نیوز ، متن بیانیه میرحسین موسوی به این شرح است:
بسمه تعالی
ملت شریف ایران
همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.
میرحسین موسوی

بحث شرکت یا عدم مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم به بحثی داغ در این روزهای گرم خرداد ماه تبدیل شده است و نحله ها و گروه های مختلف فکری هر یک از منظری و با استدلالی در این مباحثات شرکت می جویند. گروهی خواهان حفظ وضعیت موجود هستند و احمدی نژاد را بهترین گزینه ی این امر می شناسند که روی سخنم در اینجا با این ها نیست. دسته ی دیگر خواهان تغییر وضعیت موجودند و مخلصی می جویند. از قضا در دسته ی دوم یعنی کسانی که خواهان تغییر وضع موجودند طیف های متنوع و متکثری وجود دارند که می توان آن ها را به دو دسته ی کلی تقسیم کرد.گروهی که می توان به آنها اصلاح طلبان ِ در چارچوب قانون اساسی موجود - که اصولی از آن با حاکمیت ملی در تضاد است – گفت،بر این باورند که با مشارکت در انتخابات پیش رو می شود راه ِ برون شویی از این وضعیت اسفباری که مردم ایران خصوصا در این چهار سال گذشته به آن دچار شده اند - و قابل انکار هم نیست – پیدا کرد. گروه دیگر که تحریمی ها هستند بر این عقیده پافشاری دارند که در چارچوب قانون اساسی ِ موجود نمی توان راه به جایی برد. در این هر دو دسته افرادی هستند که به راه کارهای خود جهت خلاصی از وضعیت نا بهنجار کنونی یقین کامل دارند و دلایل متعدد و متکثر موجود نمی تواند اندک خللی در این یقین ِ جزمی آنان ایجاد کند. اینان به قول علامه دهخدا "شک نیاوردگان کرده یقین"ی هستند که شب ها با آرامش کامل سر بر بالین می گذارند. برای بنده که ساعت های بسیار با اهل نظر و اندیشه هر دو جریان مباحثه داشته ام و از قضا خود به دسته ی دوم یعنی عدم مشارکتی ها تعلق نظری و عملی دارم دلایل شنیده شده از هر دو طرف چندان متقن و استوار نیستند که مو لای درزشان نرود و جای هیچ گونه شک و شبهه ای باقی نگذارد. شاید به قول فلاسفه بتوان گفت که در این میان نوعی "تکافوی ادله" به وجود آمده است. یعنی قدرتمندی و مجاب کنندگی ِ ادله ها چنان نیست که بتواند به اقناع ِ منطقی ِ یکی از دو جریان منجر شود.
اصلاح طلبان ِ در چارچوب قانون اساسی ِ موجود بر این نظرند که در قالب همین کاندیداهای موجود باید به ناچار دست به انتخابی زد که به باز شدن ِ هر چند اندک فضای جامعه و شکل گیری نهاد های مدنی و واسطه بیانجامد تا در این منفذ ایجاد شده بتوان به سوی جامعه ای رشد یافته حرکت کرد. از سوی دیگر تحریمی ها عقیده دارند که در چارچوب این قانون اساسی نمی توان دست به اصلاحات اساسی زد. آنها بر این نظرند که از فردای پیروزی اصلاح طلبان، اقتدارگرایان ِ وابسته به نهاد های انتصابی دست به کار خواهند شد تا ناکارامدی ِ دولت اصلاحات را به اثبات برسانند و در خوشبینانه ترین وضعیت ، بر دولت ِاصلاح طلب همان خواهد رفت که بر محمد خاتمی رفت. رئیس دولت اصلاحات بعد از گذشت چهار یا هشت سال به جایی کشیده خواهد شد که اعتراف کند تدارکاتچی ای بیش نبوده است و موانع به حدی است که راه بر اصلاحات بسته است. اصلاح طلبان ِ در چارچوب قانون اساسی موجود استدلال می آورند که در نزاع بین اصلاح طلبان و اقتدارگرایان فضایی گشوده خواهد شد که نیروهای تحول خواه نفسی تازه کنند و به قول معروف "کاچی به از هیچی است".
آنچه در این میان واضح و مبرهن است آن است که هر دو گروه ِ مشارکتی های خواهان تغییر وضع موجود و تحریمی ها شرایط کشور را مطلوب نمی دانند و به گونه ای راهی به رهایی می جویند.
به باور این قلم نتیجه ی انتخابات هر چه باشد، ،نهاد های انتصابی،فردای انتخابات نمی توانند ادعا کنند آنهایی که در پای صندوق های رای حاظر شده اند و خواستار تغییر وضعیت موجود بوده اند،به حاکمیت جمهوری اسلامی "آری" گفته اند. این آرا را تنها زمانی نهاد های غیر دموکراتیک می توانند به حساب خود واریز نمایند که کلیت جمهوری ِ اسلامی را در یک رفراندوم عادلانه به رای بگذارند. در آن زمان هر رای "آری" تاییدی بر جمهوری اسلامی و عملکرد سی ساله ی آن خواهد بود. در شرایط حاظر کسانی که به قصد تغییر شرایط موجود در انتخابات شرکت می جویند و آنانی که برای ایجاد دگرگونی های اساسی در چنین انتخاباتی شرکت نمی کنند،دو روش مختلف را در راستای یک ارزش ِ واحد برگزیده اند و این مهم ربطی به تایید ِ نهادهای انتصابی ِ تمامت خواه ندارد.

پسر،تولدت مبارک.کجایی؟مدتی است در دسترس نیستی. شنیدم که در دسترس برادران امنیتی هستی و می خواهند تو را به راه راست هدایت کنند. خوب! عزیزم هدایت شو دیگر.چند بار به تو گفتم اینقدر به پر و پای اینها نپیچ.نگفتم؟گفتم کمی با مقوله ی ولایت مطلقه ی فقیه کنار بیا. نگفتم؟الان اگر بیرون بودی نمی دانی چقدر خوش می گذشت.تهران پر از جشن و پایکوبی است آن هم در روز رحلت بنیانگزار ولایت فقیه،14 خرداد. باورت نمی شود،کارناوال سبز پوشان در خیابان ها راه افتاده اند،صدای ضبط ماشین های خود را بلند کرده اند و آهنگ های شاد ِ شاد گوش می کنند،می رقصند و پایکوبی می کنند آن هم در روز 14 خرداد. آن وقت تو در زندانی. اگر بیرون بودی کلی در خیابان ها می رقصیدیم و شعار می دادیم. این روزها شهر آزاد است و حکومت هم مهربان شده است. آخر سخن از لزوم مشارکت بالای مردم در انتخابات است تا بار دیگر مشت محکمی به دهان استکبار بزنیم و این مصلحت ناب تر ایجاب می کند تا بشود برای مدتی اسلام ناب را به تعلیق در آورد.همین مصلحت است که به خاطرش می توانی روز ارتحال هم در خیابان ها برقصی بدون هراس از عسس و مگس و هر چه مزاحم دیگر. علی جان! بد شانسی توست که در زندانی. در این بیست سال هیچ گاه به یاد داری که 14 خرداد پسر و جوانی که تا دیروز به خاطر بدحجابی دستگیر می شدند بتوانند سبز بپوشند و سبز ببندند و سبز و با نشاط از خود حرکات موزون در کنند؟چقدر به تو گفتم جواب این حسین شریعتمداری را نده.نگفتم؟چقدر گفتم که برادر عزیز اصلا به تو چه مربوط است؟سر پیازی یا ته ِ آن؟گفتی که این مطالبه محوری یعنی چه؟گفتم به تو چه.نگفتم؟
چقدر به تو گفتم با این دکتر ملکی نگرد این آدم سرش بوی قورمه سبزی می دهد. نگفتم؟ گفتم به جای ملکی برو با تاج زاده و جلایی پور و ... بگرد که بی خطرند.گفتم این ملکی خلاف جریان آب شنا می کند،همه می خواهند در انتخابات شرکت کنند و فراموش کنند که این آقای سبز پوش و دیگران چه نسبتی با کشتار 67 داشته اند آن وقت این پیر مرد فیل اش یاد هندوستان 67 کرده است. نگفتم؟ گفتم با تاج زاده بگرد که می گوید کشته شدگان 67 خودشان خودشان را کشتار کردند.با جلایی پور بگرد که صد ساعت کار ِ کار شناسی کرده و به این نتیجه رسیده که باید سبز پوشید.نگفتم؟گفتم این پیر مرد بیمار را رها کن و بچسب به جبهه مشارکت که برایت هزینه هم نداشته باشد. نگفتم؟اصلا چرا از جبهه مشارکت زدی بیرون؟گفتم همانجا بمان و نان به نرخ روز بخور.آنجا هم می توانی دنیا را داشته باشی و هم آخرت را هم توبره را و هم آخورت را.نگفتم؟ خوب حالا در زندانی؟ به جهنم. روز تولدت در بندی؟ به درک.این پیر مرد هم نگرانت است.از من شماره منزلت را می خواست که نداشتم.تازه این پیرمرد بیمار مگر چه کاری از دستش بر می آید جز نگرانی.سرتق بازی در می آوری این هم می شود نتیجه اش. اگر بیرون بودی می دیدی که ایران چقدر تفاوت کرده با قبل. همه جا رنگ سبز است. احمدی نژاد هم کلی افشا گری کرده. خلاصه اینکه حال همه ی ما خوب است و اگر تو در زندان امنیت نداری ربطی به ما ندارد. ما فعلا همه دنبال سبزی هستیم. من که این روزها اینقدر رنگ سبز دیده ام و آواز خوانده ام کلی شده ام آوازه خوان. تولدت مبارک علی سرتق.
"نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید"* (قرآن)
هيچوقت نمي توانيد با مشت گره كرده دست كسي را به گرمي بفشاريد.(گاندی)
این مثل را بسیار شنیده ایم که :" وسط دعوا که حلوا تقسیم نمی کنند". این مثل از آن جملاتی است که توجیه گر بی اخلاقی و از حد گذراندن دشمنی است. یعنی زمانی که با کسی بر سر نزاع هستیم باید ترش رویی و تلخی را آن چنان چاشنی عداوت ِ خود سازیم که خود پیروز ِ میدان خصومت باشیم.
دشمنی نیز چون دوستی،لطف،کینه،انتقام جویی و ... از صفات این موجود به تعبیر قرآن "ظلوم و جهول" است و به قول سعدی " درشتی و نرمی به هم در به است". اما این گونه نیست که دشمنی ورزیدن و انتقام جویی،آداب و مرامی نداشته باشد. در زندگی فردی و اجتماعی هستند کسانی که ما را دوست می دارند و کسانی نیز که ما را دشمن خود می شناسند و دیگران بسیاری نه دوستمان می دارند و نه دشمن.رفتار با هر کدام آنها منش ِ خود را می طلبد.
صفت و موصوف ِ "دوست ِ خوب" را بسیار شنیده ایم و این که آدمی باید دوستان ِ خوب را به مصاحبت بر گزیند.این دوست ِ خوب از آن پاردوکس هایی است که نیاز به کنکاش و شکافته شدن دارد. "دوست ِ بد" دیگر نامش دوست نیست و آنکه "دوست" است قطعا خوب است.آنکه بد است "دشمن" است و نه دوست.حال با این دشمن چگونه باید رفتار کرد؟به این بیت دقت کنیم:
با بدان بد باش با نیکان،نکو
جای ِ گل،گل باش جای خار ،خار
در این جا شاعر آدمیان را دعوت به آن می کند که بدان را بدی کنیم و به نیکان نیکی و خار را خوار بشماریم و گل را دوست بداریم.
در دوستی ها ، یکرنگ بودن یک وظیفه ی اخلاقی است. آنکه دوستی ها را با نا مهربانی پاسخ می گوید مرتکب کنشی ضد اخلاقی شده است اما با "بدان" چه باید کرد؟
اینکه از انسان ها بخواهیم بدی را را با نیکی پاسخ گویند خواسته ای است که جز از انسان های بزرگ معنوی و قدیسان بر نمی آید.همان که عیسی مسیح از پیروان صدیق خود می خواست." اگر بر گونه ی چپ ات سیلی زدند طرف راستت را نیز پیش آر و اگر ردایت را خواستند،عبایت را نیز ببخش". اما از انسان های باورمند به اخلاق می توان خواست که در دشمنی های خود نیز حد نگه دارند و ادب و آداب دشمنی به جا آورند. در دشمنی با دیگران پروای عدالت و انصاف داشتن شرط مروت و انسانیت است و این مهم را دیگر نمی توان تکلیفی فوق ِ طاقت دانست بلکه هر انسان ِ دغدغه مند ِ رعایت اخلاق را می توان زنهار داد که مبادا طریق انصاف را در برخورد با دشمنان اش فرو نهد. مروت با دشمنان یعنی برای پیروزی بر خصم از هر شیوه و روشی نمی توان سود جست و این همان قاعده ی زرینی است که می گوید با دیگران آنگونه رفتار کن که دوست می داری با تو رفتار کنند.
* و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا. سوره ی مائده آیه ی 8 ترجمه محمد مهدی فولادوند
![]()
"دشمن تان را دوست بدارید،شاید به آوازه اش لطمه بزند."
( فکرهای اصلاح نشده. نوشته ی استانیسلاو یرژی لتس. ترجمه ی امید مهرگان.ص 41)
برای امر اخلاقی و غیر اخلاقی نمی توان تعریفی جامع و مانع ارائه داد. دروغ گویی را عملی نا پسند دانسته اند اما همین کژی در جایی صواب تلقی می شود،همان که در فرهنگ ما به آن دروغ مصلحت آمیز می گویند و فرنگی ها نام آن را "وایت لای" یا دروغ ِسفید صدا می زنندد.به قول سعدی "دروغ مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز". آن زمان که از راستی و راست گویی فتنه ای برخیزد،دروغ کنشی اخلاقی است.
سعدی در گلستان،باب هفتم داستانی نقل می کند با نام " جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی". او در این جدال،پرسشی را مطرح می سازد که پیش از او غزالی نیز در باب آن سخن گفته است. آیا فرد توانگر زیست ِ اخلاقی تری می تواند داشته باشد یا فرد درویش؟ غزالی درویش را اخلاقی تر و به تبع آن خداشناس تر می داند زیرا که انسان ِ غنی سر به طغیان می گذارد و خداوند را از یاد می برد.سعدی این نزاع را به زیبایی به تصویر می کشد. می گوید در محفلی نشسته بودم که درویشی ذم توانگران آغاز کرد که " درویش را دست ِ قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته". مرد متنعم از این سخن بر آشفته می شود و می گوید: "توانگران دخل مسکینانند و ذخیره ی توشه نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و ..."
توانگران را وقف است و نذر و مهمانی
زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی
جز این دو رکعت و آنهم به صد پریشانی
"پس عبادت اینان به قبول اولیترست که جمعند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر،اسباب معیشت ساخته و به اوراد و عبادت پرداخته ..."
"... عنان طاقت درویش از دست تحمل برفت و تیغ زبان بر کشید و اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید و بر من دوانید..."
درویش در پاسخ غنی که از او می خواهد که "مذمت اینان (توانگران) روا مدار که خداوند کرمند،گفت(درویش) غلط گفتی که بنده ی درمند. چه فایده چون ابر آذارند و نمی بارند و چشمه ی آفتابند و بر کس نمی تابند،بر مرکب استطاعت سوارانند و نمی رانند،قدمی بهر خدا ننهند و درمی بی من و اذی ندهند..."
این منازعه ادامه می یابد که می توان در باب هفتم آن را خواند .سعدی در این داستان زیبا و طولانی به این نتیجه می رسد که اگر توانگر، شاکر باشد و اگر درویش،صابر، هر دو طریق صواب پیموده اند و اخلاقی رفتار کرده اند زیرا در هر جایگاهی که هستیم باید ادب و اخلاق آن جایگاه را به جا آوریم.
بسیاری از علمای اخلاق،اخلاق را "ادب ِ مقام" دانسته اند یعنی هر کس آداب خویش را باید بداند و بشناسد.آنکه میهمان است آداب ِ میهمانی و آنکه میزبان است آداب میزبانی.او که خداوند است ادب ِ خداوندی و او که بنده است ادب ِ بندگی. آنکه عاشق است ادب ِ عاشقی و آنکه عابد است ادب عبودیت.سیاست را اخلاقی است و دیانت را آدابی.دوستی را آدابی است و دشمنی را نیز هم و قس علی هذا.
آری! دشمنی ورزیدن نیز ادب و اخلاقی دارد که غفلت از آن آدمی را به ورطه ی بی اخلاقی می کشاند.مولانا می گوید خوردن گوشت مردار حرام است اما اگر ضرورت ایجاب کند همین حرام،مباح خواهد شد.
از ضرورت هست مرداری مباح
بس فسادی کز ضرورت شد صلاح
دشمنی بی رعایت آدابش از رتبه و جایگاه انسانی خارج شدن است. حافظ اخلاق دشمنی را در مدارا با دشمن می داند:
سعادت دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
نمی توان به بهانه ی دشمنی،شناعت ورزید و هر چه تیر در کمان هست بر خصم انداخت. در زندگی خود دوستان بسیاری را دیده ایم که در زمانی که خصم یکدیگر می شوند جز به هدم و هلاکت و فلاکت دیگری به هیچ چیز نمی اندیشند. از تهمت و بهتان هر چه در همیان خود دارند در میان می آورند بلکه رقیب یا دشمن را زمینگیر سازند. دشمنی نیز همچون دوستی قاعده و اصولی دارد و آن که آداب دشمنی نمی شناسد به یقین حرمت دوستی را هم نمی داند.سخن این نوشته با دوستانی نیست که آداب دوستی را نیز نمی شناسند.آن که در دوستی پاس حرمت آن را نمی داند به قطع با او نمی توان از آداب دشمنی سخن گفت.